تبليغاتX
انجمن پسران آفتاب(هیئت عشاق الآرژانتین)
فقط یه آرژانتینیه عاشق و خراب می فهمه که ما چی میگیم!!!

 

 

 

تولدمه! نمیخای کادو بدی؟؟؟؟؟

 

(وا چه پر رو!!)

 

امروز من یکی از عجیب ترین و در عین حال بهترین روز زندگیم رو گذروندم و الان اینقدر تو کفم که نمیدونم چی جوری واستون تعریف کنم

 

بد بیاری پشت بد بیاری!!!!

 

توی این دو سه هفته گذشته و تا قبل از امروز اینقدر اتفاقات عجیب و غریب و بد واسم افتاد که الان فکر میکنم خواب میدیدم، و به صورت سر انگشتی واستون بگم سه بار نزدیک بود برم زیر ماشین، یه بار پلیس ما رو گرفت(البته اشتباه شده بود)، زدم صورت بچه سه ساله رو له کردم  و از همه بدتر پنج شیش بار جلوی اون کسایی که به شدت باهاشون رودر واسی داشتم به صورت اساسی ضایع شدم، و اینقدر اتفاقای عجیب و غریب و پی در پی واسم رخ داد که بعضی هاش هم روم نمیشه بگم...... تازه بدتر از همه و بابد بگم بد ترین روز زندگیم پنج شنبه هفته پیش بود یه روز کابوس وار که هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی صبح زود ساعت حدود 1 بعد از ظهر بیدار شدم هنوز چشم باز نکرده بودم تلفون مون زنگ خورد منم تا شماره رو دیدم فهمیدم کیانه یکی از رفیقام که به خاطر رشد بیش از حدش هر کی می بینتش یه دست خوش به باباش میگه که لا مصب معلوم نیست اونشب چی خورده بوده

 ولی با اینکه مثل آدمای زن و بچه دار میمونه اخلاق مامانی داره و به خاطر همین اخلاقشه که همه باهاش جورن خلاصه سرتون رو درد نیارم وقتی حال منو پشت تلفون دید و فهمید که من اون علی همیشگی نیستم بهم گفت بیا بریم همین دور و ور یه چرخی بزنیم من که اصلا حالش رو نداشتم گفتم نه و نمیشه و از این جور حرفا ولی مگه ولکن بود بالاخره تسلیم شدم و قبول کردم و بهم گفت بیا سر نوبنیاد تا ماشین مامانم رو ور دارم بریم پارک نیاوان........

 

 اولین بد بیاری ما این بود که توی سر بالایی خیابون پاسداران ماشین مامانش پنچر شد حالا کی میخاد تو سر بالایی پنچری بگیره

 تازه اینم یه بچه مامانی که شورتش هم مارکدار میخره و اگه یه لک بیفته رو لباسش دیگه اونو نمیپوشه.....

 خلاصه با یه بد بختی ماشین رو بردیم توی یه کوچه پارک کردیم بعد رفتیم پارک، اولش خوب بود و ما عین جوادا به ورزش مفرح بدمینتون میپرداختیم و تازه گرم شده بودیم که من یه دفعه نمیدونم چی شد اومدم توپ رو بزنم، زدم سر بچه مردم رو له کردم و طوری زدم که بچه که فکر کنم دو سه سالش بود از شدت درد از حال رفت و صورتش پر خون شد منم تا این صحنه رو دیدم یه دفعه بهتم زد ولی سریع به خودم اومدم و گفتم کیان بدو تا صاحاب پیدا نکرده فلنگ رو ببند اولش گفت نه و باید باباش رو پیدا کنیم و از این حرفا من دیگه وقت رو تلف نکردم و دستش رو گرفتم و به سرعت از مهلکه فرار کردیم و رفتیم طرف بالای پارک من که هی قر میزدم و میگفتم دیدی ...

گفتم نباید میومدیم تا الان ماشین مامانت رو اول به گا دادیم حالا هم صورت بچه مردمو، بعدیش رو خدا به خیر بگذرونه اونم میگفت نه بابا قسمت بوده، ماشینم فدای سرت و برای اینکه یه جورایی از یادم بره گفت بیا بریم آیس پک بزنیم من گفتم: من از اینا خوشم نمیآد به قول یوسف پسر خالم بستنی فقط آب هویج بستنی بازار شابدلعظیم بهم گفت: برو بابا بیا بریم بهت یدونه هات چاکلیت بدم حالشو ببری گفتم: چی چی چاکلت گفت: بیا بریم......

 منم که جو گیر شده بودم گفتم: یه یه شرط میام اونم به این که من حساب کنم خلاصه رفتیم به قول خودش هات چاکلیت خوردیم ولی جون شما عجب چیز مزخرفی بود خدا وکیلی بستنی خرسی خودمون از اون بهتر بود و نتونستم همش رو بخورم و تهش رو دادم اون بخوره و من رفتم جلو حساب کنم، گفتم چقدر میشه اونم گفت قابل نداره سه تومن منم دست تو جیبم کردم که حساب کنم دیدم اِااه پول نیست دو سه بار تمام جیبام رو زیر و رو کردم آخر سر دیدم که اشتباهی اون یکی شلوارم رو پوشیدم خلاصه از خجالت آب شدم ولی اصلا به روی خودم نیاورم و از دخل اومدم این ور بهش گفتم: تو خجالت نمیکشی منو دعوت کردی اونوقت باید من حساب کنم واقعا که

 اونم یه دفعه جا خورد ولی فهمید و خندید و خودش حساب کرد

تازه این اولش بود وقتی از اونجا اومدیم بیرون، گفتم: من دیگه اصلا حوصله ندارم بیا بریم خونه اونم گفت باشه ولی اول باید زنگ بزنم داداشم بیاد ببینیم باید با ماشین چی کار کنیم خلاصه زنگ زد به داداشش و آدرس اون کوچه رو داد و داداشش هم گفت من تا 20 دقیقه دیگه میام همین جور که داشتیم به طرف پایین میرفتیم یه دفعه پلیس دیپلمات پارک نیاوران به ما شک کرد و یکی اومد به ما گفت باید بریم یه کاری با شما داریم من که از ترس داشتم می مردم و گفتم نکنه فهمیدن ما زدیم بچه مردمو ناکار کردیم

، کیان گفت آخه ابله مگه کسی به غیر ما اونجا بود، گفتم آره راست میگی خلاصه ما رو بردن توی یه اتاق گفتن همین جا منتظر باشید و مبایلتون هم خاموش کنید و به ما تحویل بدید من گفتم: کیان قیافه زاقارت تو آخر سر کار دستمون داد

 اونم خندید گفت: من فقط یه ضره هیکل و قیافم مردونست!!!!!! گفتم: همین دیگه الان گفتن این پسره با یه کی که اندازه باباشه تو پارک چی کار دارن!!!!!!!!

 خلاصه ما حدود یکی دو ساعتی منتظر موندیم و از ترس جیکمون در نیومد آخر سرم یارو اومد گفت پاشید برید، منو میگی انگار یه کتری آب جوش رو سرم خالی کردی اینقدر عصبانی بودم که........ولش کن بعد موبایل هامون رو بهمون دادن، تا کیان موبایلشو روشن کرد داداشش زنگ زد یه دفعه گفت وای داداشم گفتم: داداشت یهو دوزاریم افتاد گفتم: ور ندار الان تند میریم میرسیم خلاصه داداش عصبیش تا اونو دید سرش داد کشید ولی بعد که من سلام کردم چیزی نگفت ولی تو چشاش میشد مویرگ های ترکیده رو دید

 خلاصه فقط جلوی داداشش ضایع نشده بودیم که شدیم

بعد تازه اینجاش باحال بود که وقتی داداشش پرسید تا الان کجا بودید رک و پوس کنده گفت: ما رو اشتباه گرفته بودن...... حالا خر بیار و باقالی بار کن یه ساعت طول کشید تا داداشش رو توجیه کنیم....... ولی من بعدش بهش گفتم: واقعا مغزت اندازه یه فلامینگو هم نیست آخه چرا گفتی ما رو گرفتن گفت: چی میگفتم ما دو ساعت دیر کرده بودیم چیز دیگه ای به عقلم نمیرسید تازشم من دروغ نمیگم!!! گفتم: یه جاهایی دروغ لازمه!!!! اونم به یه حالت عصبانی گفت: من لازم ندیدم........ خلاصه تا من رسیدم شد ساعت حدود10 شب و باید توجیه میکردم که تا حالا کجا بودم و منم اصلا حوصله نداشتم و میخاستم یه راست برم تو جام بخوابم.........و همش به این فکر میکردم که اون بچه چش شده!!!! نکنه مرده باشه یا ضربه مغزی شده باشه......... خلاصه تا صبح خوابم نبرد و به اتفاقای اون روز فکر میکردم و به خودم می گفتم: بد شانس تر از من توی کره زمین پیدا نمیشه!!!!!

  

از اصل مطلب خارج شدیم و من سرتون رو درد آوردم ولی این تنها گوشه ای از اون اتفاقات بدی بود که واسم افتاد ولی یه قانون کلی هست که میگه:

 

بعد هر ضد حالی یه حال اساسی هست!!!

 

اینهمه وراجی کردم ولی آخر سر اون حال اساسی که خدا بهم داد رو نگفتم......

 

همون طور که گفتم توی این یکی دو هفته اخیر اینقدر اتفاقات بد واسم افتاد که دپرس بودم وحوصله هیچ کس و هیچ چیز رو نداشتم و اصلا یادم نبود که چند روز دیگه تولد هفده سالگیمه و اگه هم کسی تولدمو یادآوری میکرد هیچ عکس العملی نشون نمیدادم تا اینکه بالاخره امروز روز تولدم دوباره صبح تلفونمون زنگ زد ولی باورتون نمیشه از کجا بود و چه کسی پشت خط بود........

 

دوستی و صمیمیت پسر صفیر ایران در آرژانتین با ما

 

 

بهترین هدیه عمرم!!!!

 

به نظر من یه تلفن از یک رفیق قدیمی که سالها ندیدینش و حتی صداش رو نشنیدید که روز تولتون رو تبریک بگه از بهترین و گرون قیمت ترین کادوها با ارزش تره.........شاید بگید این کجاش عجیبه و حال اساسیه ولی من میگم عجیبیش اینه که از کجا بهتون زنگ بزنن........از اون جایی که شما عاشقشید و آرزوی یک بار رفتن به اونجا رو دارید حالا خودتون میتونید حدس بزنید کجاست؟؟؟؟

 

عجیبترین و عزیزترین تلفن زندگی من!!!

 

 

واقعا باور نکردنیه که شما روز تولدتون از کشور آرژانتین زنگ خور داشته باشید تازه اونم کی پشت خط باشه رامین کسایی، کسی که چهار پنج سال بود که ندیده بودمش......... میدونم میگید خالی بندیه چون منم اولش باورم نمیشد ولی ماجرا از اونجایی شروع شد که چند وقت پیش شنیدم یه پسره که توی مدرسه قبلیم درس میخوند باباش سفیر آرژانتینه، اسمش واسم آشنا بود حامد کسایی ولی من زیاد جدی نگرفتم تا اینکه امروز رامین زنگ زد و من وقتی شماره رو دیدم اول فکر کردم داییمه که از خارج زنگ میزنه و حتی یک درصد هم فکر نمیکردم کسی به غیر از داییم باشه اولش من اصلا نشناختمش و به جا نیاوردم ولی با بازگویی کلی خاطره و از این حرفا یادم اومد که اون همون رامین خودمونه با هم گرم صحبت شدیم یه دفعه یاد شماره افتادم گفتم: راستی از کجا زنگ میزنی گفت: از آرژانتین

 یهو بی اختیار بلند گفتم: چی!!! گفت: از آرژانتین مگه نمیدونی الان همه عالم و آدم میدونن گفتم: نه من چه میدونم واسه چی رفتید اونجا گفت: بابام سفیر آرژانتینه و من و خواهر کوچیکم و بابا و مامانم الان دو ساله که اینجاییم و فقط داداش بزرگم ایران پیش مادر بزرگمه....... من که مبهوت مونده بودم به خودم گفتم: دیدی عشقت به آرژانتین یه عشق الکی نیست، اینم نشونش!!!!!!!

 خلاصه بعد از اینکه حدود 45 دقیقه باهاش صحبت کردم و سرش رو درد آوردم و انقدر سوال ازش پرسیدم که گفت: من که میخاستم بیام اینجا اینقدر سوال نداشتم که تو داری! بعدش گفت: اصلا پاک یادم رفت که برا چی بهت زنگ زدم راستی تولدت مبارک!!! گفتم: چی تولدم مگه امروز چندمه گفت: تو که اونجایی نمیدونی امروز چندمه اونوقت من از اینجا میدونم تازه تولدت هم نمیدونی کیه گفتم: راستی تو از کجا شماره من و روز تولدمو پیدا کردی با حالت نیشخندی گفت: بماند....... بعدش من گفتم تو که اونجایی آیا بازی های فوتبالشون مثلا بوکا یا ریور یا حتی تیم ملی شون رو میری ورزشگاه ببینی گفت: برو بابا کی حال داره من اصلا از فوتبال خوشم نمیاد اونوقت برم ورزشگاه...... پیش خودم گفتم خدا این سعادت رو نصیب چه اسکلایی میکنه!!!!!!!

، اونوقت ما در حسرت دیدن بازی های بوکا و ریور از تلوزیونیم....... گفتم: یعنی تو  هیچ کدوم از بازیکنای فوتبالتاشونو نمیشناسی و ازشون امضایی چیزی نگرفتی گفت: نه ولی بابام وقتی مارادونا پیراهنش رو به ایرانیا داد با مارادونا و اون پیرهنش یه عکس گرفته.....گفتم: چی میگی!!! و اینقدر اصرار کردم که اگه میشه اون عکس رو واسم میل کن تا بندازم توی وبلاگم.... گفت: وبلاگت؟ گفتم آره و آدرسش رو دادم تا بیاد و شما هم باهاش آشنا بشید، تو این چند وقته حتما میاد و من چون میدونم این مطلبو میخونه میگم:

 

این آپ رو تقدیم میکنم به رفیق عزیزم رامین جون گل

 

علی جان امیدوارم تولد زندگیت با تولد آرزوهات همراه

 باشه  (از طرف بچه های شابدالعظیم به خصوص یوسف پسرخالت)

 

 

ازطرف یوسی خرسی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:34  توسط ALiBICELESTE | 

 

سلام به همه دوستان عزیز و آرژانتینیه خودم

این بار با اومدم بگم که بالاخره از شر این امتحانات دانشگاه و کلا بعضی از آدمای دانشگاه خلاص شدم

و الآن قصد دارم که تابستون رو به خودسازی!!!!! و بدنسازی!!!!! بگذرونم و خیلی چیزا رو فراموش کنم  و فقط منتظر المپیک هستم تا با قهرمانی آرژانتین عزیز کمی از این حالت برزخی لعنتی در بیام

I love Argentina!

 

تازه قصد دارم تا جبران تنبل بازی هامو توی درس خوندن در بیارم و کمی سطح علمیم رو بالاتر بیارم  برام دعا کنید تا موفق بشم و میخوام یه هیکل خفنتر از اینیکه دارم بسازم و خلاصه یوسف یه آرژانتینیه عاشق و خراب رو تبدیل به یوسی انریکو یه آرژانتینیه عاشق و خراب بکنم  چون دیگه از هیکل گنده خوش استیل  خوشم نمیآد بلکه میخوام هیکل لاغر خوش استیل داشته باشم ولی  باید برنامه ریزی کنم تا هم کتابها و نرم افزارها یدانش رویاد بگیرم و هم حسابی ورزش کنم تا یه آدم تک بعدی نباشم شما هم برام دعا کنید

بالخره بعد از مدتها میخوام براتون چند تا آهنگ در خواستی بذارم تا فضای وب رو عوض کنم و جذاب تر و جوون پسندتر بشه 

 دانلود آهنگ های آلبوم جدید tatu به نام power :

leno boys 

white robe 

plant of nothing 

no merc 

marsiano 

house  of robots 

astero 

two handred and twenty 

 

 و حالا برای تغییر حال و هوای وب و اوضاع خودم !!!!! یه آهنگ جدید و بسیار زیبا از استاد حسن شماعی زاده به نام.... تو میآی... که بنده ارادت خاصی نسبت به ایشون دارم ، براتون میذارم من و استاد شماعی زاده در بسیاری از زمینه ها با همدیگه ، همسلیقه هستیم !!!!! و به قول بچه ها هر دو تامون جواد جوادیم!!!!

دانلود آهنگ تو میای

 

 http://dl.mehrsong.com/persian/music/hassan_shamaeizadeh_t.jpg

 

خوب دیگه دانلود مانلود بسه و میخوام دو تا خبر بهتون بدم :

اول اینکه در فینال لیبرتادورس در آمریکای جنوبی دپورتیو ی اکوادور برای اولین بار قهرمان این مسابقات شد ولی مسئله مهمش برای من این بود که تو فینال، تونست فلومیننزه برزیل رو  که نماینده آشغال فوتبال آشغالتر برزیل بود در ضربات پنالتی شکست بده و دل ما آرژانتینیها خنک شد

چون فلومیننزه در مقابل بوکا با ضد فوتبال بازی رو برد ولی این بار دیگه خبری از شانس نبود

و اما خبر دوم این که در آخرین رده بندی فیفا آرژانتین کبیر با ۵ پله صقوط در رتبه ۶ جهان ایستاد که البته این طبیعی بود چون ما جام ملتهای اوروپا رو گذروندیم و در آمیرکای جنوبی کمتر مسابقه ای برگزار میشد  ولی چیزی که باعث تعجب و البته عصبانیت من شد این بود که برزیل لعنتی دو پله از ما بالاتر بود و این در حالی بود که ما در آخرین بازی خود در چارچوب مسابقات مقدماتی جام جهانی برزیل رو در خود برزیل متوقف کرده بودیم و بازی بهتری رو هم انجام دادیم ولی باز هم مسولان فیفا به ما توجهی نکردند و نشون داند نسبت به آرژانتین کم لطف هستند و از این که حق ما ضایع شود ، ککشون هم نمیگزه!!!!!!!!

خوب البته به نظر من این فقط یه دلیل داره و اونم اینه که آرژانتین عزیز تو فیفا به اندازه برزیلیها نفوذ نداره و برزیلیها ی کثیف به خصوص پله کثیفتر  و سران نامرد فیفا باز هم حق ما رو ضایع کردند !!!!؟؟؟؟

ولی این رو هم باید بگم که رده بندی فیفا از اول هم برای من مهم نبود چون گاهی اوقات سلیقه ای عمل میکنند مثل همین الآن که با وجود برتری ما در بازی و همینطور نتیجه بازهم پاییینتر از برزیلیم و تازه جام رو که به تیم ۱ رنکینگ جهانی نمیدند ولی اون چیزی که مهم بود اینه که نفوذ ما آرژانتینیها در فیفا کم بوده و هست البته به نسبت اسممون و قدرتمون اینو میگم  

ولی من مطمئنم که بر و بچ آرژانتینی جواب سران فیفا و برزیلیها رو در جام جهانی۲۰۱۰ و المپیک ۲۰۰۸ با قهرمانی در این دو تورنومنت مهم میدند  و این رو همه با هم یکصدا فریاد میزنیم که:

 

اگه همه دنیا جمع باز هم نمیتونند مانع قهرمانی آرژانتین کبیر شوند 

 

 

و در این راه  دیگوی بزرگ و افسانه ای هم ما رو همراهی میکنه و شاهد این موفقیتها و قهرمانی ها خواهد بود البته به کوریه چشم بدخواهان آرژانتین کبیر چه برزیلی باشند چه اوروپایی و چه ....

دیگوی عزیز امیدوارم هر کجا که هستی همیشه سالم و شاد باشی و ما هوادارن آرژانتین هیچ وقت تو رو فراموش نمیکنیم حتی اگه قهرمان ۲۰۱۰ بشیم باز هم تو بهترینی...... فقط تو

 

 و آلبی سلسته همچنان نفس میکشد ...

 

خوب این آپ تموم شد ولی به زودی با یه آپ جنجالی در مورد اوضاع و احوال آرژانتین کبیر از مردمش گرفته تا تاریخ و اقتصادش و .... بر میگردم و باید بگم که این وب بعد از ماهها دوباره جون تازه ای گرفته و با قدرتی بیشتر از قبل راه خودش رو ادامه میده پس تو دوست عزیز  آرژانتینی هم ما رو تو این راه تنها نذار و با ما همراه شو 

راستی بچه ها نظرتون رو در مورد این آپ و دانلودها حتما بگید خصوصا اون آهنگ استاد شماعی زاده تا بدونم که باهاشون حال کردید یا نه؟؟؟؟؟

 

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:56  توسط __ یوسف( یه آرژانتینیه عاشق و خراب)__ | 

 

«خاطرات خوب و بد با مسی»

 

 

 

زیبا رویان بی وفا!

 

همه فکر میکنند هیچ دختری وجود ندارد که به مسی پاسخ منفی بهد ولی وقتی ریوارد یکی از دوستان نزدیکش به خاطر می آورد وقتی دختری که لیونل از او درخاست ازدواج کرد چگونه قلب کوچکش را شکست و او را احمق نامید چنان برای چند هفته ای در حالت منگی به سر میبرد که همه فکر میکردند او برای همیشه زبانش را قورت داده است ولی او این خاطره تلخ را از یاد برده و حتی این اواخر هم لیونل از یادآوری این خاطره وحشت دارد.

 

تلخ تر از تلخ

 

خودم را چنان آدم دور از اجتماعی نمیدانم اما سعی میکنم از همه فاصله بگیرم. وقتی هم در جمع حضور دارم این حس تنهایی را به خوبی حس میکنم. انگار یک نفر می خواهد مرا به زور از میان جمعیت هل بدهد تا بیرون بروم. این حس همیشه با من است چیزی مثل دلشوره که باعث میشود از خیلی چیزها به آن اندازه که باید لذت ببرم لذت نبرم و همیشه هم در حسرت از دست دادن چیزی باشم.

 

مارادونا نمیشوم

 

علی رغم تمام شباهت هایی که بین من و مارادونا هست خودم چنین اعتقادی ندارم. این ترس بزرگ من است که همه بخواهند من یک مارادونای دیگر شوم اما از پس آن بر نیایم. من تکنیک و هوشمندی او را ندارم هر چند او خودش مرا بسیار دوست دارد و حتی مرا به نام خودش هم صدا می زند اما میخواهم لیونل مسی باشم تا مرا به خاطر آنچه دارم ستایش کنند نه آنچه که مرا که دیدند به یاد اسطوره دوست داشتنی بیفتند. این طوری آن اسطوره هم محبوب تر از میشود.

 

چرا قد نمیکشم؟

 

اوایل چندان باعث ناراحتی ام نبود. این اواخر هم همین طور است. مشکل من آن اواسط کار بود. همیشه میگفتم چرا نباید قدم مثل هم سن و سالانم نباشد. آن وقت ها به مهمانی که می رفتم همیشه در کنار دیگران می ایستادم تا اختلاف قدم را اندازه بگیرم و گاهی از اینکه آدم معروف هم قد و قواره ام پیدا می شد به نظر راضی می آمدم چون می دیدم موفقیت به این مسئله ربطی ندارد.

 

سگ ترسناک عمو هنری

 

در نزدیکی خانه ما مرد تنهایی زندگی می کرد که بسیار مر موز بود. البته آن موقع ها اینطور فکر می کردیم. دوستانم میگفتند او با ارواح در ارتباط است و عادت دارد نان با یک نوع مربای سیاه بخورد که از عصاره بچه هایی که کشته درست کرده است. اما من زیاد از او نمیترسیدم ولی یک سگ بزرگ و ترسناک داشت که کاملا سیاه بود و همیشه با عصبانیت به همه چیز نگاه می کرد. گاهی فکر می کردم او با آن سگ بچه های کوچک را تکه تکه می کند.

 

بی تربیت ها!

 

هیچ چیز بد تر از آن نیست که کسی جلوی شما آب دهنش را روی زمین بریزد. این کابوس همیشه موقع غذا خوردن با من است و بارها هم به حقیقت پیوسته است. در آن لحظه تنها کاری که می توانم بکنم این است که از جایم بلند شوم و کمی هوای آزاد استنشاق کنم و خودم را لعنت کنم که در یک جای عمومی دیگر چیزی نخورم.

 

 

****

 

وقت آب تنی

 

سفر به سان سیتی یکی از پر خاطره ترین سفر های لیونل است تا جایی که می گوید تمام تصور من از آفریقای گرم و بی آب و علف به هم ریخت و فهمیدم حتی وسط بیابان هم میتوان لذت یک آب تنی گرم را تجربه کرد. آنجا پر بود از چیزهایی که تا به حال ندیده بودم و یک عالمه رنگ که مرا یاد کارت پستالهایی می انداخت که در نو جوانی می دیدم.

 

بالا بالا بالاتر!

 

پرواز کردن آرزوی همه انسانهاست. من از بچگی به این فکر میکردم که خانه مان از بالا چه شکلی است و هیچ وقت هم نفهمیدم که واقعا از آن بالا چه شکلی است. این رویا همیشه با من است و حتی گاهی خوابش را میبینم. اما منظورم قطعا سفر با یک وسیله آهنی به اسم هواپیما نیست. بیشتر علاقه مندم که خودم بپرم و این طرف و آن طرف بروم. اولین جایی هم که بود به بالای خانه قدیمی مان می رفتم.

 

ماجرای آن دندان شیری

 

در خانه اش یادگاری های بسیاری دارد اما همیشه گفته آن چیزی که برایش با ارزش است دندان شیری است که مادرش برایش نگه داشته است. هر چند خودش به یاد ندارد اولین دندان شیری اش را چه زمانی از دست داده است اما حتی همین حالا هم که به آن نگاه می کند گریه اش می گیرد.

 

کسی آن بالا مرا دوست دارد

 

برایم مهم است که مردم مرا دوست داشته باشند. مهم تر از این است که خانواده ام به من علاقه نشان بدهند و برایشان اهمیت داشته باشم، اما نمی دانم وقتی حتی کسی هم نباشد خدا هوای مرا دارد. این را در حادثه ای که چند سال پیش برایم اتفاق افتاد فهمیدم. هنگامی که در خانه دوستم بودم فقط هفت سال داشتم و خانه شان آتش گرفت من از ترس حتی تکان هم نمی خوردم اما خدا مرا با دستان خودش نجات داد.

 

جعبه اسرار

 

همه ما یک سری چیزها داریم که دوست نداریم کسی از وجودشان با خبر شود اینها فقط مال خود ما هستند و لیونل هم یکی از آنها داشت که البته وقتی نامزد اولش ماریا از آن باخبر شد دیگر یک راز نبود و نگه داشتنش لذت بخش نبود. آن هم کلکسیون دکمه هایی بود که لیونل در طی سالها آنها را با زحمت جمع آوری کرده بود تا یک روز یک خانه کوچک با آنها بسازد.

 

ببخشید ساعت چند است؟!

 

کلکسیون ساعت لیونل هم جالب است چون او هیچگاه خودش از ساعت استفاده ای نمی کند و معمولا به پرسیدن ساعت اکتفا می کند. خودش معتقد است این یکی از راههای خوب برای برقراری ارتباط میان انسانهاست چون به هر کس می رسم اگر حرفی برای گفتن نداشته باشم ساعت را از او می پرسم تا بلکه صحبت ادامه پیدا کند

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:21  توسط ALiBICELESTE | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این ایستگاه فقط مخصوص آرژانتینیها!!!!!!
در غیر این صورت پنچر خواهید شد!!!!!!!!
بگو ماشااللاه!!!!!!!!!!!!

پیوندهای روزانه
فدراسيون فوتبال آرژانتين
خوان سباستين ورون
گابريل باتيستوتا
خوان رومن ريکلمه
خاوير ساويولا
ديگو مارادونا
پابلو آيمار
هرنان کرسپو
خاوير زانتی
کارلوس توز
سایت مسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
مخصوص برزیلیها(کاکا یه بچه چاققال)
دانلود آهنگهای وبلاگ
برسی پرونده آمیا
شکست راجر فدرر در مقابل یک آرژانتینی!!!!!
يوكا غرور ميليونها آرژانتيني را جريحه دار كرد!!!!
غمنامه ای از یک دلشکسته به خدا
مشاعره
ملاقات ما با مارادونا در جشنواره !!!!!!
اگه آرژانتینی خراب نیستی ، این آپ رو نخون!!!!
نامه احمدی نژاد به مارادونا
همه چیز در مورد تانگو موسیقی اصیل آرژانتین!!
آرژانتین، سرزمین غول پیکرترین دایناسورهای دنیا!!!!
نویسندگان
ALiBICELESTE
__ یوسف( یه آرژانتینیه عاشق و خراب)__
پیوندها
سلطان غم داریوش... خداوندگار بازیگری بهروز وثوق!!!
مسي رو عشقه
عشق آرژانتين
عاشق آرژانتين و مارادونا
سارا مسی
دوستت دارم آرژانتين
ریکلمه ریکلمه ریکلمه ....
الهام آرژانتينی
مارادونا تک ستاره ی فوتبال جهان
ليونل مسی بهترين بازيکن جهان
تيم ملي فوتبال آرژانتين
سلطان قلبها ، آرژانتین و بارسا!!!!!!!
armin fit ts2
سعید قرمز
خبرگزاری اینتا!!!!!!!!
كهكشاني ها
هدي ژاپني
پسر آبي
از اول تا آخر همه چی داریم !!!
اخبار باشگاه یوونتوس
بهترینهای فوتبال- ترفند کامپیوتر و نرم افزار-سینما
از همه جا !!! از همه چی!!!
بزرگترين سايت تفريحي
خدمات جدید در وب!!!
ثبت نام در جايزه 800 دلاري و 3000 دلاري!!!!
زنان كليكي!!!
بهترين بازيگر زن دنيا (ارا)!!!!!!!
بزرگترين مرجع عكس!!!!!!!
زنده باد آرژانتین!!!!!!!!!!!!!
رویای یک آرژانتینی!!!!!!!!!!!!
بیا 2 آرژانتین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کانون هواداران الناز شاکردوست
طرفداران الناز شاکردوست
سهیل مارادونا!!!!
طرفداران شادمهر
فقط برای هواداران سینما !!!!!!!
جون شیر تا مرغ آدمیزاد
طرفداران آرژانتین و پرسپولیس
آریانا!!!
وبلاگ مینا خانوم!!!!!!
کانون هواداران ترزگه
هواداران بوفون (نگار خانوم)
لیونل مسی و دیگر هیچ!!!!!!
وبلاگم!!!!!!!!
میرو کلوزه
نداهای درون!!!!!!
فاطی مذهبی!!!!! (محتاج به دعای شما)
فریاد سکوت (سحر خاونم)
فرشاد مسی (یه آرژانتینه گل گلاب)
مایکل شوماخر (رز آبی)!!!!!!
سزار (نقد بازیهای کامپیوتری)
×××بچه های سفید و آبی×××
محبوبترين خواننده دنيا كريس دي برگ
فواد دی برگ(تنها سایت رسمی هواداران کریس دی برگ)
***مذهبی***
آخرین اخبار رئالی ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM