تبليغاتX
انجمن پسران آفتاب(هیئت عشاق الآرژانتین)
فقط یه آرژانتینیه عاشق و خراب می فهمه که ما چی میگیم!!!

این آپو رفتم چون خیلی دلم پر بود..... که یه جای دیگه هم این ها رو گفتم خواستم بیام به صورت یه آپ برم.....

یکی از پر ستاره ترین تیمهای تاریخ فوتبال آرژانتین بازیچه کم تجربه ترین مربی تاریخ فوتبال آرژانتین.....

مارادونا رو به عنوان سلطان فوتبالیستهای جهان میپرستیم اما اگه نتونه اینهمه ستاره و آرژانتین و به جام جهانی ببره خاطره خوش بازیهای خوبشو از یادها میبره و به یه فسیل تاریخی تبدیل میشه....


این مربی که قبلش یه فوتبال دوست بود نه یه فوتبال شناس اصلا قبلش با هوگو چاوز و فیدل کاسترو تو حیاط خلوت ایران کار میکرد یهو از تو حیاط صداش زدن گفتن بیا بشو مربی آلبیسلسته........

 

 


باسیله استعفا داد چون دید که آرژانتین رو میبره جام جهانی ولی مربی نیست که بتونه آرژانتین رو تو جام جهانی قهرمان کنه به همین دلیل رفت تا یه مربی بهتر رو بزارن جاش و فدراسیون شریف و فخیم آرژانتین هم از بین اونهمه گزینه مثل بیانکی یا بیلاردو،مارادونا رو از پا منقل بلند کرد گفت میخوایم یه کاری کنی که هیچ مربی واسه آرژانتین نکرده؟؟؟!!!!!


اونم به اون کاری که که هیچ مربی تا حالا واسه آرژانتین نکرده بود و نتایج تاریخی رو بدست آورد:
آرژانتین 1-6 بولیوی                                               آرژانتین 0-2 اکوادور                    

آرژانتین 1-3 برزیل (تو آرژانتین)                                آرژانتین 0-1 پاراگوئه


 6-1 به بولیوی باختی بعدش گفتی ارتفاع زیاد بود ما هم گفتیم اشکال نداره اصلا بولیوی نزدیک ماه و اونجا جاذبه وجود نداشته، بعدش 2-0 به اکوادور باختی گفتیم ایراد نداره اولشه ایشالا برزیلو میبره دیگه!!!!!
دیگه 3-1 باختن به برزیل تو روساریو رو نمیتونیم تحمل کنیم، همون تیم 2006 و 2002 مون با اینکه اونموقع برزیل پر ستاره تر بود و رونالدینیو، رونالدو، ریوالدو و کارلوس و کلی ستاره های تیمهای بزرگ تو برزیل بودن میرفتن و تو برزیل برزیلو میبردن و اصلا تو آرژانتین حتی مساوی هم نمیدادن و همیشه آرژانتین واسشون کابوس بود اما مارادونا کاری کرد که موقع بازی ما از خدا میخواستیم که حداقل مساوی کنن.....


با این نتایج من که بعید میبینم مارادونا بتونه حتی پرو آخرین تیم جدول رو هم تو خونه ببره، تازه اگه بر فرض هم بگیریم که پرو رو ببره اونوقت باید با اوروگوئه متحول شده اونم تو مونته ویدئو مسابقه بده که شکست تو اون مسابقه به معنی خداحافظی با جام جهانیه!!!!!


به قول معروف هر وقت جلوی ضرر و بگیری بد نیست  پس آ فا تنها کار درستی که میتونه بکنه اینه که مارادونا رو ور داره مطمئنم وضعمون بدتر از اینی که الان هست نمیشه.....

 

مارادونا که یکی از سهامدارای بزرگ بوکاست یه چند سالی بوکا رو میدادن دستش تا به قول بچه ها یه کم دستش پر شه بعد هم تستش میکردن، و هم اونوقت باتجربش میکردن، بعد میومد آرژانتین و میگرفت.....

 

خدا وکیلی به بازیهاش و سیستم و تعویض هایی که میکنه دقت کردید انگار داره فوتبال پلی استیشن بازی میکنه فکر کنم وسط بازی هم وقتی عقب میوفته پیش خودش میگه این بازی YES و NO نداره بیایم بیرون......

 

دلم فقط از مارادونا پر نیست از بازیکنا هم دلم خیلی پره، الان که میبینم مسی داره تو بارسا خوب بازی میکنه اصلا خوشحال نمیشم چون یاد بازی هایی که واسه آرژانتین کرد میوفتم و یه جورایی حرصم میگیره و اعصابم خورد میشه، مارادونا فقط یه اتوبوس ستاره رو خالی میکنه تو زمین که هیچ کدوم اون یکیو نمیشناسه و اصلا مثل نسلهای قبلی جنگنده و باغیرت بازی نمیکنن و انگار که دارن تو پارک قدم میزنن، مسی که افتضاح بود، آگرو و توس هم که خودتون دیدید، تنها بازیکنانی که خوب بودن داتولو و زانتی بود که یکیشون از ناپولی بود و اون یکی هم از نسل قبلی بود......

 

من که اگه سکته نزنم خوبه شاید شما یه طرفدار معمولی  آرژانتین باشید ولی من عاشق آلبیسلسته ام و تمام دوست ها و آشناهام منو با آرژانتین میشناسن و ما بعد 2006 میگفتم که نوبتی ام باشه دیگه نوبت آرژانتینه که قهرمان شه ولی الان به خاطر یه نمیدونم میشه گفت بی تدبیری یا حماقت داریم از جام جهانی حذف میشیم اونوقت من چی جوری میتونم از عشقم دفاع کنم.....

از همین الان میگم اگه آرژانتین به جام جهانی نره به کمایی میره تا 10 سال دیگه باید دنبال بیدار کردنش باشیم و ضربه ای میخوره که شاید تاریخشو متحول کنه.....


شما هم اگه واسه آلبیسلسته نگرانید و هر نظری و حسی الان دارید اینجا نظر بزارید، چون واسه ما مهمه که بدونم آرژانتینی های دیگه چه حسی نسبت به شرایط کنونی و مارادونا دارن، من که الان تنها چیزی که میتونم به مارادونا بگم اینه که:

 جون عمت برو تو همون حیاط خلوت احمدی نژاد و با فیدل و هوگو، کارای سیاسیت رو بکن و کاری به کار آلبیسلسته نداشته باش......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 14:40  توسط ALiBICELESTE | 

سلام به همه

به دلیل اینکه استقبال عجیب قریبی به خصوص از طرف برزیلی های عزیز که روی چیز ما جا دارند از آپی که مدتها قبل در مورد کاکا سلطان بچه خوشگلای جهان شده بود، خواستیم دوباره این آپ رو بریم.....

جالبه بدونین ما همون موقع اینو از یه منبع خارجی خوندیم و واسه خیلی از ایرانی ها که دنبال این بودن که اطلاعات عمومی خودشونو تقویت کنن این آپه ما خیلی جالب بود و حالا هم تو خیلی از کلوب ها و فروم ها و حتی وبلاگها دیدم که از این آپ ما استفاده کردن و باعث شدن که زوایای پنهان فوتبال برزیل بیشتر معلوم بشه....

آیا میدانید معنی اصلی کاکا چی میشه ؟؟؟؟؟

همون طور که میدونید برزیلیها اسم واقعی یا همون شناسنامه ای شون رو پشت پیرهنشون نمینویسند واغلب از القابی که توسط اونها تو کشورشون به اونها دادند استفاده میکنند وکاکا نیز به خاطر شباهتی که در زمان کودکی به جنس مخالف خودش داشته و اینکه اکثر برزیلی ها سیاه هستند و تا یه بچه سفید و خوشگل رو پیدا میکنند سریع قزوینی بازی شون گل میکنه و خلاصه همتون میدونید که بعدش چه اتفاقی می افته... 

این موضوع اصلا خالی بندی یا مندراوردی نیست و حتی یادمه اون موقعی که تازه به میلان اومده بود عادل فردوسی پور تو یکی از گزارشاتش وقتی کاکا وارد زمین شد گفت که کاکا به زبان پرتغالی(برزیلی) معنی بدی میده و تا به چندین بار سعی کرده لقبش رو تغییر بده اما رسانه های برزیل مانع این کار شدنند.

پارسال هم که کاکا داشت تو میلان به تموم تیما میداد، مسی هر چی جام بود گرفت!!!! امسالم بهترین بازیکن جهان میشه!!!! ولی خدا رو شکر که پارسال کاکا حداقل تو یه چیز دوم شد که بعد جنیفر لوپز به عنوان خوش استیل ترین (...) دنیا شناخته شد!!!! ولی حیف که قدرشو نمیدونه و به هر کی میرسه میده، از ریخت میندازتش و ممکنه امسال سوم بشه..... و برزیلی ها نتونن از عنوانی که سالها به این کشور تعلق داره دفاع کنن.....

یه سری عکس باحال از کاکا که یکی از آرژانتینی های گل  که وب  یا ای میل هم واسمون نگذاشته تا بهتون معرفیش کنیم، واسمون فرستاده که اینجا میزارم تا مطمئن بشید اینایی که گفتم خالی بندی نیست و کاکا واقعا به بچه اوبی معروفه...

البته این عکسا زیادن اونایی که علاقه مندن کاملشونو تو ادامه مطلب میزارم ببینید...

 

 

 

 

 

 


ظاهرا بازیکنان برزیلی یا چاققال اند یا چاققالو البته فرق چندانی هم نمی کند چون تنها فرقش در یک (و) ناقابل است وبازیکنان خوشگلی مثل کاکا به اولی دچار می شوند و بازیکنان کاکاسیاهی مثل: رونالدو ،رونالدینیو و آدریانو و... به دومی دچار میشوند والبته بعضی ازآنهانیز به هر دو دچار می شوند.

 

 

 

 

ظاهرا آب وهوای اروپا و پولداری به آنها خیلی ساخته و مثل این که یا باید گشنگی و فقر بکشند یا باید آب و هوای تخمی برزیل رو به خصوص تو جنگلهای تخیلی آمازون تحمل کنند تا بتونند فوتبال بازی کنند که البته هیچ وقت هم نمیتونند.

ظاهرا آنها فقط باید مثل انسانهای اولیه لخت،دنبال یه دونه نارگیل بدوند تا بتونند فوتبال چیزی(خیلی دنبال یه کلمه مودبانه گشتیم ولی در شان برزیل هیچ کلمه ای رو نیافتیم)خودشون رو بازی کنند که البته همون طور که قبلا گفتیم ، هیچ وقت   نمی تونند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:21  توسط ALiBICELESTE | 

آلبیسلسته جدید از روساریو سر بلند میکند.....

اول از همه سلام به تموم آرژانتینی های گل

خیلی وقت بود که دلم واسه ی شما و وب تنگ شده بود و دنبال یه فرصتی بودم که بتونم دوباره یه آپ هر چند کوچیک برم که نمیشد.....

ولی بالاخره دل و زدم به دریا و گفتم گور بابای همه چی.........

بابا هر چی باشه ما آرژانتینی ایم و یه زمانی اگه از رو سر یه آرژانتینی یه پشه میجنبید، ما بدو بدو میومدیم و ۶ صفحه تحلیلش میکردیم که پشه از کدوم زاویه پا شده؟؟؟، برا چی پا شده؟؟ یا خدای نکرده یه وقت از رو سر یه برزیلی پا نشده باشه!!!، حالا هم که دیگه بزرگترین رخ داد ورزشی این ماه یا حتی چند ماه اخیر داره رخ میده یعنی بازی سنتی مشهور به دربی آمریکای جنوبی یا سوپر کلاسیکو که فکر نمیکنم هیچ فوتبال دوستی تو جهان باشه که واسش مهم نباشه، ما که دیگه خودمونو آرژانتینی میدونیم به قول خودم عند بی غیرتیه که نیایم و دو خط در موردش ننویسیم.......

شاید خیلی از شما باشید که این اطلاعاتو خونده باشید یا حداقل شنیده باشید ولی من میخوام در مورد بازی پنجم سپتامبر ۲۰۰۹ آرژانتین و برزیل تمام خبر ها و اظهار نظر ها و گفته های بزرگان فوتبال در مورد این بازی و اهمیت اون یه آپ برم....

 جدول آمریکای جنوبی و اطلاعات خود بازی از سایت FIFA.COM:

 

 

Team

MP

W

D

L

GF

GA

Pts

Brazil

14

7

6

1

25

6

27

Chile

14

8

2

4

23

14

26

Paraguay

14

7

3

4

20

13

24

Argentina

14

6

4

4

19

15

22

Ecuador

14

5

5

4

18

20

20

Uruguay

14

4

6

4

23

16

18

Colombia

14

4

5

5

7

11

17

Venezuela

14

5

2

7

17

24

17

Bolivia

14

3

3

8

19

30

12

Peru

14

1

4

9

7

29

7


 زمان بازی به وقت روساریو:

ARGENTINA VS BRAZIL ROSARIO (21:30) 05/09/09


زمان بازی به وقت تهران:

ARGENTINA VS BRAZIL TEHRAN (05:00) 06/09/09

میشه بامداد یکشنبه


چرا گيگانته ده آرويتو ؟؟؟

خود منم وقتی فهمیدم به جای مونومنتال تو آرویتیو برگزار میشه تعجب کردم منم مثل خیلی های دیگه فکر کردم چون مارادونا طرفدار بوکاست از این که این بازی توی مونومنتال برگزار میشه راضی نیست ولی توی خبرگزاری گل اینجوری نقل کرده بود:

سایت گل: پس از اعتراضات دیه گو آرماندو مارادونا، تیم ملی آرژانتین در مرکز روساریو در ورزشگاه آرویتو با برزیل مواجه شود. این دیدار که در آستانه دیدار مرحله مقدماتی جام جهانی در منطقه آمریکای جنوبی برگزار خواهد شد، در ماه سپتامبر خواهد بود. دلیل تغییر این ورزشگاه آن بود که مارادونا از شرایط زمین ورزشگاه مونومنتال آرژانتین که دیدار مقابل کلمبیا در آن برگزار شده بود، راضی نبود. بسیاری ها معتقدند که مارادونا مخالف برگزاری دیدار مرحله مقدماتی جام جهانی در ورزشگاه ریورپلاته است، چرا که مارادونا هوادار تیم بوکا جونیورس است.

 خولیو گروندونا، رئیس فدراسیون فوتبال آرژانتین از مسئولان فیفا خواسته که نام این ورزشگاه را به عنوان ورزشگاه محل برگزاری این دیدار ثبت کنند. گروندونا در این رابطه گفته:« من در جریان شرایط زمین این ورزشگاه قرار گرفتم. ما نهایت سعی مان را به کار می گیریم که دیدار را در ورزشگاه روساریو برگزار کنیم، چرا که تیم ملی آرژانتین به چنین شرایطی نیاز دارد.»

 مارادونا بعدا گفته که مطمئنم مسی تو روساریو بهتر بازی خواهد کرد.

روزاریو در ۳۰۰ کیلومتری شمال غربی بوینس آیرس زادگاه بهترین بازیکن جهان یعنی لئوی خودمونه!

messipracticabrasil

 البته واسه ما که فرقی نمیکنه کجا برگزار بشه، هر کجا که بهتر نتیجه میگیرن بازی کنن، حالا چه تو روساریو چه تو بوینس آیرس یا هر شهر دیگه ای....

اهمیت مسابقه:

با یه نگاه کوچیک به جدول این مسابقات میشه از اهمیت زیاد این بازی به خصوص واسه آرژانتین پی برد البته ما که از صعود آرژانتین به جام جهانی شکی نداریم ولی بازی با رقیم دیرینه هم حتی دوستانه هم که باشه واسه هر کدوم از آرژانتینی ها و برزیلی ها خیلی مهمه.

اگه خدای نکرده آرژانتین بخاد این بازی رو واگذار کنه اونوقت کارش واسه صعود مستقیم خیلی سخت تر میشه چون آرژانتین بعد از این بازی سه بازی دیگه هم پیش رو داره که اولیش چهار روز بعده که با پاراگوئه بازی میکنه که قطعا نتیجه بازی یکشنبه تو روحیه بازیکنان برای بازی بعد نتیجه مستقیم داره بعدش ماه بعد یعنی اکتوبر هم دو بازی با پرو و اروگوئه داره، با توجه به اینکه آرژانتین چهارمه و  چهار تیم اول مستقیم صعود میکنن و تیم پنجم به پلی آف میره اونوقت طبیعیه که تیمهای پایین تر منتظر نتیجه نگرفتن آرژانتین ان تا جاش رو بگیرن پس میبینید که این بازی میتونه مسیر آرژانتین و تا جان جهانی تغییر بده.....

البته واسه من اول یا چهارم شدن آرژانتین زیاد فرقی نمیکنه چون که به قول یوسف برزیل هم توی مقدماتی ۲۰۰۲ خوب نتیجه نمیگرفت و حتی کارش داشت به پلی آف میکشید ولی آرژانتین تمام بازیهاش و میبرد و راحت صعود کرد ولی برزیل بالاخره صعود کرد و بهترین نتیجه رو گرفت.....

اخبار و اظهار نظرات:

در مورد این بازی، اظهار نظراها و گفته های زیادی از شخصیت های مهم صورت گرفته که خودتون میدونید تو این جور مواقع جنجال برانگیز ترین صحبتها واسه ی دیگوی عزیزه:

اصلا مگه میشه آرژانتین یه واقعه مهم فوتبالی پیش رو داشته باشه اونوقت مارادونا جنجال به پا نکنه باز خدا رو شکر اینبار خودش سرمربی و یه کم مراعات میکنه....

 البته این لات بازی های مارادونا فقط محدود به بازی های آرژانتین با برزیل یا تیمهای بزرگ دیگه نمیشه و هر چند وقت یه بار پله، پلاتینی یا بلاتر و کلا فیفا رو یه گوشه خف میکنه و هر چی تو ذهنش میاد و نمیاد بارشون میکنه(کلا دمش گرم) ولی این گفته ها واسه خودش و آرژانتین هم کم دردسر درست نکرده.....


عناوین چند تا از گفته های مارادونا:

مارادونا:کاش می توانستم بازی کنم.


مارادونا:کاکا را در تیمم می خواهم.


مارادونا: پله بالاخره خودش را خیس میکند.


مارادونا:ما براي بقاي خود در برابر برزيل بازي مي‌كنيم . بازي بسيار سختي پيش رو داريم .


مارادونا:تمام هواداران از حياتي بودن اين ديدار براي ما آگاهند.


مارادونا: بهترين‌ها را داريم و آنها را مي‌بريم.


مارادونا: وقتی من بازی می‌کردم، مدافع یارگیر در اسپانیا و ایتالیا مثل سگ‌های شکاری بودند، اما پله فقط در آمریکای جنوبی بازی کرد.


البته در مصاحبه هایی که بعدا با پله شد اون هم گفت: نباید مارادونا را جدی گرفت. ولی در ادامه از مارادونا تمجید کرد و گفت:

مارادونا استعداد تبديل شدن به يك مربي خوب را دارد اما اميدوارم اين موضوع از بازي با برزيل شروع نشود.

اخیرا هم فیفا با مارادونا یه مطاحبه انجام داده که اونم خیلی جالبه اگه نخوندید این مصاحبه و متن کامل مصاحبه های دیگه مارادونا و همچنین متن خبرها رو در مورد این بازی رو تو ادامه مطلب گذاشتم برید بخونید.


 حالا هم عناوین گفته های بزرگان فوتبال جهان و بازیکنان دو

تیم رو در رابطه با این بازی میزارم:


دیگو سیمئونه: مارادونا متعادل تر شده و این خیلی به نفع ماست، تغییرات اون در تیم ملی بسیار مثبت است.


مارچلو لیپی: اندیشه های دونگا را میپسندم و او را به عنوان یک مربی جوان خوش فکر میشناسم، امیدوارم در دیدار خود با آرژانتین موفق شود.

والدانو: برای مارادونا و آرژانتین دعا میکنم.


ميگوئل آنخل روسو: مارادونا را دوست دارم و به او ایمان دارم، ولی به عنوان یک بازیکن، با این حال امیدوارم مردم را خوشحال کند.


آلفيو باسيله: برزیل حریف سختیست و با آسودگی خاطر بهتری نسبت به ما بازی میکند، اما بازی در روساریو برای آنها کار ساده ای نیست.


مسی: به آسانی برزیل را شکست می‌دهیم.


دیگو سیمئونه:مگر بدون آرژانتين هم جام‌جهاني برگزار مي‌شود؟


مسي: شكست برزيل بزرگترين دستاورد من خواهد بود.


زیکو: این بازی را میبریم حتی در روساریو.


لیساندرو لوپز: امیدوارم بازی کنم چرا که مطمئنم گل میزنم.


کاکا: به مادرم قول داده ام که دست خالی بر نگردم.


پله: آرژانتین را میبریم حتی در روساریو.


زانتی: همه می‌خواهند با برزیل بازی کنند.


کاکا:ما تيمي كامل داريم اما، بايد محتاط باشيم. آنها بازيكنان قدرتمندي دارند. بازيكناني مانند مسي، آگرو يا توس. هر كدام آنها مي توانند تاثيرگذار باشند. بنابراين بايد بسيار محتاط باشيم


البته اظهار گفت و شنید ها در مورد این بازی هنوز ادامه داره و هر چی به اون نزدیک میشیم نظرات بیشتری رو از بزرگان فوتبال در موردش میشنویم. 

این بازی علاوه بر تاثیرگذار بودن در روند صعود تیم ملی آرژانتین آینده مربی گری مارادونا رو هم مشخص میکنه.....

تمام اونایی که قلبشون واسه آلبیسلسته میتپه مثل ما تا روز مسابقه آروم و قرار ندارن و منتظرن تا دوباره به حال بهم زن ترینتیم دنیا درس فوتبال زیبا بدن.

ما که از تیممون و برتریمون نسبت به برزیلی ها شکی نداریم ولی به اینم شکی نداریم که فوتبال نامرده پس برای آلبیسلسته دعا میکنیم تا بتونن موفق بشن.



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 4:43  توسط ALiBICELESTE | 

دانلود آهنگ یار قدیمی از هایده که حجمشو براتون کم کردیم تا سریع تر دانلود کنید....

در ضمن این رو بهتون بگیم ما خودمون با الشخصه مهستی رو ترجیح میدیم و اکثرا مهستی گوش میدیم 

ولی خوب هایده هم خالی از لطف نیست 

چون خیلی وقت بود که آهنگ وب رو عوض نکرده بودیم گفتیم هم حال و هوای وب رو عوش میکنیم و هم با گذاشتن دانلود این آهنگ زیبا به در خواستهای متعدد بازدیدکنندگان وبمون پاسخ دادیم

پس اگه کمی صبر کنید آهنگ وب که همین آهنگه بالا می آد

ولی این رو بگم که این آپ فقط یه مقدمه برای آپ جنجالی و هیجانی بعدی ماست

هر چند ما خیلی وقت پیشا اون آپ رو رفتیم ولی تقریبا اکثر مخاطبان فعلی وب ما اون آپ رو ندیدن و ما با دوباره رفتن اون آپ به بعضیا ثابت مبکنیم که چه تحقیق گسترده ای در مورد همه جوانب آرژانتین کرده ایم و همه چیزش برای ما مهمه

در پایان متن این آهنگ هایده را رو مینویسیم تا هممون یکصدا با هم بخونیم:

سلام من به تو یار قدیمی منم همون هوادار قدیمی

هنوز همون خراباتی و مستم

ولی بی تو سبوی می شکستم همه تشنه لبیم ، ساقی کجایی ؟

 گرفتار شبیم ، ساقی کجایی؟ اگه سبو شکست عمر تو باقی

 که اعتبار می، تو یی، تو  ساقی

اگه میکده امروز ، شده خونه تزویر، وای شده خونه تزویر 

تو محراب دل ما، تویی تو مرشد و پیر

همه به جرم مستی، سر دار ملامت میمیریم و میخونیم ، سر ساقی سلامت

یه روزی  گله کردم، من از عالم مستی  تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی

من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید

تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید

پشیمونم و خستم اگه عهدی شکستم 

آخه مسته تو هستم اگه مجرم و مستم 

همه به جرم مستی، سر دار ملامت  میمیریم و میخونیم ، سر ساقی سلامت

میگن مستی گناهه به انگشت ملامت باید مستا رو حد زد به شلاق ندامت

 سبوی ما شکسته در میکده بسته امید همه ما به همت تو بسته

 به همت تو ساقی، تو که گره گشایی تو که ذات وفایی، همیشه یار مایی

همه به جرم مستی، سر دار ملامت میمیریم و میخونیم ، سر ساقی سلامت

 

یه تذکر در مورد شعر بالا باید بگم که همه ما مست می عشق به آرژانتینیم

و ساقی ما برای رسوندن می عشق همون آرژانتینه  پس:

ساقی = آرژانتین عزیز

به زودی منتظر آپ عجیب و جنجالی ما باشید

منتظر آپ بعدی ما باشید یوسی انریکو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 13:13  توسط ALiBICELESTE | 

 

 

 

تولدمه! نمیخای کادو بدی؟؟؟؟؟

 

(وا چه پر رو!!)

 

امروز من یکی از عجیب ترین و در عین حال بهترین روز زندگیم رو گذروندم و الان اینقدر تو کفم که نمیدونم چی جوری واستون تعریف کنم

 

بد بیاری پشت بد بیاری!!!!

 

توی این دو سه هفته گذشته و تا قبل از امروز اینقدر اتفاقات عجیب و غریب و بد واسم افتاد که الان فکر میکنم خواب میدیدم، و به صورت سر انگشتی واستون بگم سه بار نزدیک بود برم زیر ماشین، یه بار پلیس ما رو گرفت(البته اشتباه شده بود)، زدم صورت بچه سه ساله رو له کردم  و از همه بدتر پنج شیش بار جلوی اون کسایی که به شدت باهاشون رودر واسی داشتم به صورت اساسی ضایع شدم، و اینقدر اتفاقای عجیب و غریب و پی در پی واسم رخ داد که بعضی هاش هم روم نمیشه بگم...... تازه بدتر از همه و بابد بگم بد ترین روز زندگیم پنج شنبه هفته پیش بود یه روز کابوس وار که هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی صبح زود ساعت حدود 1 بعد از ظهر بیدار شدم هنوز چشم باز نکرده بودم تلفون مون زنگ خورد منم تا شماره رو دیدم فهمیدم کیانه یکی از رفیقام که به خاطر رشد بیش از حدش هر کی می بینتش یه دست خوش به باباش میگه که لا مصب معلوم نیست اونشب چی خورده بوده

 ولی با اینکه مثل آدمای زن و بچه دار میمونه اخلاق مامانی داره و به خاطر همین اخلاقشه که همه باهاش جورن خلاصه سرتون رو درد نیارم وقتی حال منو پشت تلفون دید و فهمید که من اون علی همیشگی نیستم بهم گفت بیا بریم همین دور و ور یه چرخی بزنیم من که اصلا حالش رو نداشتم گفتم نه و نمیشه و از این جور حرفا ولی مگه ولکن بود بالاخره تسلیم شدم و قبول کردم و بهم گفت بیا سر نوبنیاد تا ماشین مامانم رو ور دارم بریم پارک نیاوان........

 

 اولین بد بیاری ما این بود که توی سر بالایی خیابون پاسداران ماشین مامانش پنچر شد حالا کی میخاد تو سر بالایی پنچری بگیره

 تازه اینم یه بچه مامانی که شورتش هم مارکدار میخره و اگه یه لک بیفته رو لباسش دیگه اونو نمیپوشه.....

 خلاصه با یه بد بختی ماشین رو بردیم توی یه کوچه پارک کردیم بعد رفتیم پارک، اولش خوب بود و ما عین جوادا به ورزش مفرح بدمینتون میپرداختیم و تازه گرم شده بودیم که من یه دفعه نمیدونم چی شد اومدم توپ رو بزنم، زدم سر بچه مردم رو له کردم و طوری زدم که بچه که فکر کنم دو سه سالش بود از شدت درد از حال رفت و صورتش پر خون شد منم تا این صحنه رو دیدم یه دفعه بهتم زد ولی سریع به خودم اومدم و گفتم کیان بدو تا صاحاب پیدا نکرده فلنگ رو ببند اولش گفت نه و باید باباش رو پیدا کنیم و از این حرفا من دیگه وقت رو تلف نکردم و دستش رو گرفتم و به سرعت از مهلکه فرار کردیم و رفتیم طرف بالای پارک من که هی قر میزدم و میگفتم دیدی ...

گفتم نباید میومدیم تا الان ماشین مامانت رو اول به گا دادیم حالا هم صورت بچه مردمو، بعدیش رو خدا به خیر بگذرونه اونم میگفت نه بابا قسمت بوده، ماشینم فدای سرت و برای اینکه یه جورایی از یادم بره گفت بیا بریم آیس پک بزنیم من گفتم: من از اینا خوشم نمیآد به قول یوسف پسر خالم بستنی فقط آب هویج بستنی بازار شابدلعظیم بهم گفت: برو بابا بیا بریم بهت یدونه هات چاکلیت بدم حالشو ببری گفتم: چی چی چاکلت گفت: بیا بریم......

 منم که جو گیر شده بودم گفتم: یه یه شرط میام اونم به این که من حساب کنم خلاصه رفتیم به قول خودش هات چاکلیت خوردیم ولی جون شما عجب چیز مزخرفی بود خدا وکیلی بستنی خرسی خودمون از اون بهتر بود و نتونستم همش رو بخورم و تهش رو دادم اون بخوره و من رفتم جلو حساب کنم، گفتم چقدر میشه اونم گفت قابل نداره سه تومن منم دست تو جیبم کردم که حساب کنم دیدم اِااه پول نیست دو سه بار تمام جیبام رو زیر و رو کردم آخر سر دیدم که اشتباهی اون یکی شلوارم رو پوشیدم خلاصه از خجالت آب شدم ولی اصلا به روی خودم نیاورم و از دخل اومدم این ور بهش گفتم: تو خجالت نمیکشی منو دعوت کردی اونوقت باید من حساب کنم واقعا که

 اونم یه دفعه جا خورد ولی فهمید و خندید و خودش حساب کرد

تازه این اولش بود وقتی از اونجا اومدیم بیرون، گفتم: من دیگه اصلا حوصله ندارم بیا بریم خونه اونم گفت باشه ولی اول باید زنگ بزنم داداشم بیاد ببینیم باید با ماشین چی کار کنیم خلاصه زنگ زد به داداشش و آدرس اون کوچه رو داد و داداشش هم گفت من تا 20 دقیقه دیگه میام همین جور که داشتیم به طرف پایین میرفتیم یه دفعه پلیس دیپلمات پارک نیاوران به ما شک کرد و یکی اومد به ما گفت باید بریم یه کاری با شما داریم من که از ترس داشتم می مردم و گفتم نکنه فهمیدن ما زدیم بچه مردمو ناکار کردیم

، کیان گفت آخه ابله مگه کسی به غیر ما اونجا بود، گفتم آره راست میگی خلاصه ما رو بردن توی یه اتاق گفتن همین جا منتظر باشید و مبایلتون هم خاموش کنید و به ما تحویل بدید من گفتم: کیان قیافه زاقارت تو آخر سر کار دستمون داد

 اونم خندید گفت: من فقط یه ضره هیکل و قیافم مردونست!!!!!! گفتم: همین دیگه الان گفتن این پسره با یه کی که اندازه باباشه تو پارک چی کار دارن!!!!!!!!

 خلاصه ما حدود یکی دو ساعتی منتظر موندیم و از ترس جیکمون در نیومد آخر سرم یارو اومد گفت پاشید برید، منو میگی انگار یه کتری آب جوش رو سرم خالی کردی اینقدر عصبانی بودم که........ولش کن بعد موبایل هامون رو بهمون دادن، تا کیان موبایلشو روشن کرد داداشش زنگ زد یه دفعه گفت وای داداشم گفتم: داداشت یهو دوزاریم افتاد گفتم: ور ندار الان تند میریم میرسیم خلاصه داداش عصبیش تا اونو دید سرش داد کشید ولی بعد که من سلام کردم چیزی نگفت ولی تو چشاش میشد مویرگ های ترکیده رو دید

 خلاصه فقط جلوی داداشش ضایع نشده بودیم که شدیم

بعد تازه اینجاش باحال بود که وقتی داداشش پرسید تا الان کجا بودید رک و پوس کنده گفت: ما رو اشتباه گرفته بودن...... حالا خر بیار و باقالی بار کن یه ساعت طول کشید تا داداشش رو توجیه کنیم....... ولی من بعدش بهش گفتم: واقعا مغزت اندازه یه فلامینگو هم نیست آخه چرا گفتی ما رو گرفتن گفت: چی میگفتم ما دو ساعت دیر کرده بودیم چیز دیگه ای به عقلم نمیرسید تازشم من دروغ نمیگم!!! گفتم: یه جاهایی دروغ لازمه!!!! اونم به یه حالت عصبانی گفت: من لازم ندیدم........ خلاصه تا من رسیدم شد ساعت حدود10 شب و باید توجیه میکردم که تا حالا کجا بودم و منم اصلا حوصله نداشتم و میخاستم یه راست برم تو جام بخوابم.........و همش به این فکر میکردم که اون بچه چش شده!!!! نکنه مرده باشه یا ضربه مغزی شده باشه......... خلاصه تا صبح خوابم نبرد و به اتفاقای اون روز فکر میکردم و به خودم می گفتم: بد شانس تر از من توی کره زمین پیدا نمیشه!!!!!

  

از اصل مطلب خارج شدیم و من سرتون رو درد آوردم ولی این تنها گوشه ای از اون اتفاقات بدی بود که واسم افتاد ولی یه قانون کلی هست که میگه:

 

بعد هر ضد حالی یه حال اساسی هست!!!

 

اینهمه وراجی کردم ولی آخر سر اون حال اساسی که خدا بهم داد رو نگفتم......

 

همون طور که گفتم توی این یکی دو هفته اخیر اینقدر اتفاقات بد واسم افتاد که دپرس بودم وحوصله هیچ کس و هیچ چیز رو نداشتم و اصلا یادم نبود که چند روز دیگه تولد هفده سالگیمه و اگه هم کسی تولدمو یادآوری میکرد هیچ عکس العملی نشون نمیدادم تا اینکه بالاخره امروز روز تولدم دوباره صبح تلفونمون زنگ زد ولی باورتون نمیشه از کجا بود و چه کسی پشت خط بود........

 

دوستی و صمیمیت پسر صفیر ایران در آرژانتین با ما

 

 

بهترین هدیه عمرم!!!!

 

به نظر من یه تلفن از یک رفیق قدیمی که سالها ندیدینش و حتی صداش رو نشنیدید که روز تولتون رو تبریک بگه از بهترین و گرون قیمت ترین کادوها با ارزش تره.........شاید بگید این کجاش عجیبه و حال اساسیه ولی من میگم عجیبیش اینه که از کجا بهتون زنگ بزنن........از اون جایی که شما عاشقشید و آرزوی یک بار رفتن به اونجا رو دارید حالا خودتون میتونید حدس بزنید کجاست؟؟؟؟

 

عجیبترین و عزیزترین تلفن زندگی من!!!

 

 

واقعا باور نکردنیه که شما روز تولدتون از کشور آرژانتین زنگ خور داشته باشید تازه اونم کی پشت خط باشه رامین کسایی، کسی که چهار پنج سال بود که ندیده بودمش......... میدونم میگید خالی بندیه چون منم اولش باورم نمیشد ولی ماجرا از اونجایی شروع شد که چند وقت پیش شنیدم یه پسره که توی مدرسه قبلیم درس میخوند باباش سفیر آرژانتینه، اسمش واسم آشنا بود حامد کسایی ولی من زیاد جدی نگرفتم تا اینکه امروز رامین زنگ زد و من وقتی شماره رو دیدم اول فکر کردم داییمه که از خارج زنگ میزنه و حتی یک درصد هم فکر نمیکردم کسی به غیر از داییم باشه اولش من اصلا نشناختمش و به جا نیاوردم ولی با بازگویی کلی خاطره و از این حرفا یادم اومد که اون همون رامین خودمونه با هم گرم صحبت شدیم یه دفعه یاد شماره افتادم گفتم: راستی از کجا زنگ میزنی گفت: از آرژانتین

 یهو بی اختیار بلند گفتم: چی!!! گفت: از آرژانتین مگه نمیدونی الان همه عالم و آدم میدونن گفتم: نه من چه میدونم واسه چی رفتید اونجا گفت: بابام سفیر آرژانتینه و من و خواهر کوچیکم و بابا و مامانم الان دو ساله که اینجاییم و فقط داداش بزرگم ایران پیش مادر بزرگمه....... من که مبهوت مونده بودم به خودم گفتم: دیدی عشقت به آرژانتین یه عشق الکی نیست، اینم نشونش!!!!!!!

 خلاصه بعد از اینکه حدود 45 دقیقه باهاش صحبت کردم و سرش رو درد آوردم و انقدر سوال ازش پرسیدم که گفت: من که میخاستم بیام اینجا اینقدر سوال نداشتم که تو داری! بعدش گفت: اصلا پاک یادم رفت که برا چی بهت زنگ زدم راستی تولدت مبارک!!! گفتم: چی تولدم مگه امروز چندمه گفت: تو که اونجایی نمیدونی امروز چندمه اونوقت من از اینجا میدونم تازه تولدت هم نمیدونی کیه گفتم: راستی تو از کجا شماره من و روز تولدمو پیدا کردی با حالت نیشخندی گفت: بماند....... بعدش من گفتم تو که اونجایی آیا بازی های فوتبالشون مثلا بوکا یا ریور یا حتی تیم ملی شون رو میری ورزشگاه ببینی گفت: برو بابا کی حال داره من اصلا از فوتبال خوشم نمیاد اونوقت برم ورزشگاه...... پیش خودم گفتم خدا این سعادت رو نصیب چه اسکلایی میکنه!!!!!!!

، اونوقت ما در حسرت دیدن بازی های بوکا و ریور از تلوزیونیم....... گفتم: یعنی تو  هیچ کدوم از بازیکنای فوتبالتاشونو نمیشناسی و ازشون امضایی چیزی نگرفتی گفت: نه ولی بابام وقتی مارادونا پیراهنش رو به ایرانیا داد با مارادونا و اون پیرهنش یه عکس گرفته.....گفتم: چی میگی!!! و اینقدر اصرار کردم که اگه میشه اون عکس رو واسم میل کن تا بندازم توی وبلاگم.... گفت: وبلاگت؟ گفتم آره و آدرسش رو دادم تا بیاد و شما هم باهاش آشنا بشید، تو این چند وقته حتما میاد و من چون میدونم این مطلبو میخونه میگم:

 

این آپ رو تقدیم میکنم به رفیق عزیزم رامین جون گل

 

علی جان امیدوارم تولد زندگیت با تولد آرزوهات همراه

 باشه  (از طرف بچه های شابدالعظیم به خصوص یوسف پسرخالت)

 

 

ازطرف یوسی خرسی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 10:34  توسط ALiBICELESTE | 

 

«خاطرات خوب و بد با مسی»

 

 

 

زیبا رویان بی وفا!

 

همه فکر میکنند هیچ دختری وجود ندارد که به مسی پاسخ منفی بهد ولی وقتی ریوارد یکی از دوستان نزدیکش به خاطر می آورد وقتی دختری که لیونل از او درخاست ازدواج کرد چگونه قلب کوچکش را شکست و او را احمق نامید چنان برای چند هفته ای در حالت منگی به سر میبرد که همه فکر میکردند او برای همیشه زبانش را قورت داده است ولی او این خاطره تلخ را از یاد برده و حتی این اواخر هم لیونل از یادآوری این خاطره وحشت دارد.

 

تلخ تر از تلخ

 

خودم را چنان آدم دور از اجتماعی نمیدانم اما سعی میکنم از همه فاصله بگیرم. وقتی هم در جمع حضور دارم این حس تنهایی را به خوبی حس میکنم. انگار یک نفر می خواهد مرا به زور از میان جمعیت هل بدهد تا بیرون بروم. این حس همیشه با من است چیزی مثل دلشوره که باعث میشود از خیلی چیزها به آن اندازه که باید لذت ببرم لذت نبرم و همیشه هم در حسرت از دست دادن چیزی باشم.

 

مارادونا نمیشوم

 

علی رغم تمام شباهت هایی که بین من و مارادونا هست خودم چنین اعتقادی ندارم. این ترس بزرگ من است که همه بخواهند من یک مارادونای دیگر شوم اما از پس آن بر نیایم. من تکنیک و هوشمندی او را ندارم هر چند او خودش مرا بسیار دوست دارد و حتی مرا به نام خودش هم صدا می زند اما میخواهم لیونل مسی باشم تا مرا به خاطر آنچه دارم ستایش کنند نه آنچه که مرا که دیدند به یاد اسطوره دوست داشتنی بیفتند. این طوری آن اسطوره هم محبوب تر از میشود.

 

چرا قد نمیکشم؟

 

اوایل چندان باعث ناراحتی ام نبود. این اواخر هم همین طور است. مشکل من آن اواسط کار بود. همیشه میگفتم چرا نباید قدم مثل هم سن و سالانم نباشد. آن وقت ها به مهمانی که می رفتم همیشه در کنار دیگران می ایستادم تا اختلاف قدم را اندازه بگیرم و گاهی از اینکه آدم معروف هم قد و قواره ام پیدا می شد به نظر راضی می آمدم چون می دیدم موفقیت به این مسئله ربطی ندارد.

 

سگ ترسناک عمو هنری

 

در نزدیکی خانه ما مرد تنهایی زندگی می کرد که بسیار مر موز بود. البته آن موقع ها اینطور فکر می کردیم. دوستانم میگفتند او با ارواح در ارتباط است و عادت دارد نان با یک نوع مربای سیاه بخورد که از عصاره بچه هایی که کشته درست کرده است. اما من زیاد از او نمیترسیدم ولی یک سگ بزرگ و ترسناک داشت که کاملا سیاه بود و همیشه با عصبانیت به همه چیز نگاه می کرد. گاهی فکر می کردم او با آن سگ بچه های کوچک را تکه تکه می کند.

 

بی تربیت ها!

 

هیچ چیز بد تر از آن نیست که کسی جلوی شما آب دهنش را روی زمین بریزد. این کابوس همیشه موقع غذا خوردن با من است و بارها هم به حقیقت پیوسته است. در آن لحظه تنها کاری که می توانم بکنم این است که از جایم بلند شوم و کمی هوای آزاد استنشاق کنم و خودم را لعنت کنم که در یک جای عمومی دیگر چیزی نخورم.

 

 

****

 

وقت آب تنی

 

سفر به سان سیتی یکی از پر خاطره ترین سفر های لیونل است تا جایی که می گوید تمام تصور من از آفریقای گرم و بی آب و علف به هم ریخت و فهمیدم حتی وسط بیابان هم میتوان لذت یک آب تنی گرم را تجربه کرد. آنجا پر بود از چیزهایی که تا به حال ندیده بودم و یک عالمه رنگ که مرا یاد کارت پستالهایی می انداخت که در نو جوانی می دیدم.

 

بالا بالا بالاتر!

 

پرواز کردن آرزوی همه انسانهاست. من از بچگی به این فکر میکردم که خانه مان از بالا چه شکلی است و هیچ وقت هم نفهمیدم که واقعا از آن بالا چه شکلی است. این رویا همیشه با من است و حتی گاهی خوابش را میبینم. اما منظورم قطعا سفر با یک وسیله آهنی به اسم هواپیما نیست. بیشتر علاقه مندم که خودم بپرم و این طرف و آن طرف بروم. اولین جایی هم که بود به بالای خانه قدیمی مان می رفتم.

 

ماجرای آن دندان شیری

 

در خانه اش یادگاری های بسیاری دارد اما همیشه گفته آن چیزی که برایش با ارزش است دندان شیری است که مادرش برایش نگه داشته است. هر چند خودش به یاد ندارد اولین دندان شیری اش را چه زمانی از دست داده است اما حتی همین حالا هم که به آن نگاه می کند گریه اش می گیرد.

 

کسی آن بالا مرا دوست دارد

 

برایم مهم است که مردم مرا دوست داشته باشند. مهم تر از این است که خانواده ام به من علاقه نشان بدهند و برایشان اهمیت داشته باشم، اما نمی دانم وقتی حتی کسی هم نباشد خدا هوای مرا دارد. این را در حادثه ای که چند سال پیش برایم اتفاق افتاد فهمیدم. هنگامی که در خانه دوستم بودم فقط هفت سال داشتم و خانه شان آتش گرفت من از ترس حتی تکان هم نمی خوردم اما خدا مرا با دستان خودش نجات داد.

 

جعبه اسرار

 

همه ما یک سری چیزها داریم که دوست نداریم کسی از وجودشان با خبر شود اینها فقط مال خود ما هستند و لیونل هم یکی از آنها داشت که البته وقتی نامزد اولش ماریا از آن باخبر شد دیگر یک راز نبود و نگه داشتنش لذت بخش نبود. آن هم کلکسیون دکمه هایی بود که لیونل در طی سالها آنها را با زحمت جمع آوری کرده بود تا یک روز یک خانه کوچک با آنها بسازد.

 

ببخشید ساعت چند است؟!

 

کلکسیون ساعت لیونل هم جالب است چون او هیچگاه خودش از ساعت استفاده ای نمی کند و معمولا به پرسیدن ساعت اکتفا می کند. خودش معتقد است این یکی از راههای خوب برای برقراری ارتباط میان انسانهاست چون به هر کس می رسم اگر حرفی برای گفتن نداشته باشم ساعت را از او می پرسم تا بلکه صحبت ادامه پیدا کند

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:21  توسط ALiBICELESTE | 

ریکلمه: داغ شکست را در مارکانا برتن

 

هواداران برزیلی خواهیم گذاشت.

 

 

 

 

خوان رومن ریکلمه بازیکن تعصبی و تکنیکی بوکا بعد از بازی با فلومیننزه و درحالی که بعد از بازی در ورزشگاه پِرِزيدنته پِرون به خاطر دیدن صحنه ای که پیرمردی در ورزشگاه اشک ریزان از او میخاست تا انتقام بگیرد به خبرنگاران گفت: ( داغ شکست و حضور در فینال را برتن هواداران بزیلی میگذاریم.)

او همچنین در مورد بازی هم گفت تمام بازی در دستان ما بود و آنها فقط به ما نگاه میکردن که چگونه به جوگا بونیتو میپرداختیم ولی ما مثل فینال ونزوئلا همه چیز داشتیم جز شانس و وقتی به گل میرسیدیم بلافاصل با تک حمله اونها بازی تساوی کشیده میشد ولی نگران نباشید ما داغ حضور در فینال را برتن برزیلی خواهیم گذاشت....

من وقتی اینو خوندم اونقدر احساسی شده بودم که اگه یه برزیلی رو میدیدم خشک خشک قلفتی پوستشو میکندمولی این حرفای ریکلمه نشون از خوش غیرتی آرژانتینی ها میده و اینکه چقدر واسه تماشاچی هاشون ارزش قائل اند و نمیتونند اشک رو رو چشم اونها ببینن و مثل ما نیستن که..... ولش کن.

خلاصه ما ایرانی ها هم به خاطر همینه که بیشتر طرفدار آرژانتینیم چون که اونها هم مل ما غیرتی ان.....

ما از ته قلب دعا میکنیم که این انسانهای اولیه(برزیلی های کثیف) رو دوباره ببرن و انتقام فینال کوپا آمریکا رو بگیرن

 راستی دیشب تو اخبار شنیدم چندین قبیله توی برزیلن که اصلا آدمهای امروزی رو ندیدن و وقتی هم هواپیما میخاسته ازشون عکس یگیره میخاستن اونو با نیزه بزنن واقعا ببینید این برزیلی ها چقدر ابله ان شاید بخان چند وقت دیگه با تیرکمون مگسی تانک شکار کنن یا شاید هم به ماشیناشون کاه و یونجه میدن والا از این شل گوشت ها که بعید نیست

 

یه پاراگراف در مورد طرفدارای بوکا و ورزشگاه پِرِزيدنته

 

 پِرون بوینس آیرس:

 

   میگن اینقدر جو بالاست که وقتی یه غیر آرپانتینی و غیر بوکایی هم وارد اونجا میشه از شدت هیجان به تنگی نفس میوفته و از ته قلب آرزوی بردن بوکا رو میکنه.....

   میگن وقتی از در ورودی وارد ورزشگاه میشی رو دیوار هاش عکس بازیکنان بزرگشون رو میبینی که توسط یه هنرمند بوکایی به طرز شگفت انگیزی حکاکی شده....

 میگن اگه بری اونجا و طرفدار تیم دیگه ای باشی اصلا نباید نشون بدی چون دیگه برگشتت دست خودت نیست.....

   میگن انجا هم مثل ما ایرانی ها وقتی بوکا میبره بعضی از هوادارا تو ورزشگاه شیرینی های مخصوصی رو پخش میکنن که به عقیدهخودشون نشانه تشکر از خداونده که فقط توی جشنهاشون اونو پخش میکنن....

   میگن هر سال بعد از بازی های دربی چند نفر از فرط هیجان در ورزشگاه بوکا یا ریور یا حتی توی خونه هاشون از شدت هیجان سکته قلبی میکنن و دار فانی رو....

   میگن هر وقت که گزارشگر ورزشگاه از وجود مارادونا تو ورزشگاه خبر میده همه به نشانه احترام می ایستن و دست هاشون رو روی سینه هاشون میزارن....

   میگن اروپایی ها وقتی میخان یه مثال از تعصب طرفدارای تیمها بزنن اشاره به طرفدارای آرژانتینی میکنن.....

  ولی با همه اینها یه مثله که همه قدیمی ها میگن:

  

!!!...شنیدن کی بود مانند دیدن...!!!

 

ایشالله ما و تمام شما آرژانتینی های گل یه روزی بطلبه بریم آرژانتین پابوس دیگوی کبیر... من که چند وقت پیش فکر میکردم که چی میشد مکه یا مدینه یا مشهد تو آرژانتین بود اونوقت ما یه راست میرفتیم بهشت چون میرفتیم و خادم میشدیم.... یا چی میشد توی مترو به جای ایستگاه حرم امام یا میرداماد یه دفعه میگفت: مسافران عزیز آخرین ایستگاه  پلاتزا دی مایو لطفا قطار را ترک نمایید...

 

 مارو نگاه کن به چه چبزهایی فکر میکنیم یکی نیست بگه بابا حداقل یه آرزویی بکن که قابل برآورده شدن باشه

 

از تمام کسانی که به ما لطف دارن و سر میزنن و این وبلاگ رو روپا نگه داشنن تشکر میکنم وخودشون میدونن که چقدر اونها و تمام آرژانتینی ها رو دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 15:9  توسط ALiBICELESTE | 

 خبر فوری و داغ

 

 

امروز ظهر از سر بیکاری و سر رفتن حوصله داشتم كانال هاي تلوزيون رو ور انداز ميكردم هرجا زدم جز چند تا سخنراني و اموزش آشپزي و برنامه های در پيت چيز ديگه اي ندیدم که به خودم گفتم بیکاری یهتر از دیدن تلوزیونه خندم گرفت چون ياد آهنگ سندي افتادم كه ميگفت: تلوزيونت رو بنداز از پشت بوم خونه تو كوچه…. اگه شما هم اینو شنیده باشید و سر ظهر تلوزیون روشن کرده باشید منو درک میکنید. كم كم نزديك بود با لگد برم تو تلوزین که دستم رفت رو كانل 6 يا همون خبر میخاستم خاموشش کنم که یه دفعه چشمم به زیر نویس  انگليسي خبرها افتاد و اسم maradona رو ديدم و اينقدر صبر كردم تا اون خبر رو دوباره زير نويس كردن كه اينو نوشته بود:

 

Press.ahmadinejad sends message to maradona.

 

منم تند اومدم تو اينترنت و متن پيام رو گرفتم و گفتم بيام و به عنوان خبر فوري بندازم توي وبلاگ تا شما هم ازش با خبر بشید.

 

پیام احمدی نژاد به مارادونا
داغ ترین خبر امروز ۱۵/۱/۱۳۸۷
متن کامل نامه احمدی نژاد:
ما از فشارهای سنگین سیاسی که امروز به دولت و ملت آرژانتین برای دست
کشیدن از حقوق قانونی و عزت و استقلال خود و مواجه قرار دادن دولت آرژانتین با دیگر دولت‌های مستقل، آزاد و انقلابی وارد می‌شود به خوبی اطلاع‌ داریم و مطمئن هستیم که ملت خوب و دولتمردان و سیاستمداران انقلابی آن دیار همراه با سایر ملت‌های صمیمی آمریکای لاتین با وحدت و هوشمندی به مقاومت شکوهمند خود ادامه می‌دهند و بدخواهان را ناکام خواهند گذاشت.

موفقیت های ورزشی آرژانتین فریاد علیه سلطه استعماراست.
 
رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در پیامی به «دیه‌گو آرماندو مارادونا» ستاره فوتبال آرژانتین اظهار کرد: ما می‌دانیم که قهرمانی جوانان آن دیار در عرصه‌های ورزشی به ویژه فوتبال نشانه استعداد ژرف و ارزشمند آن ملت‌ها و فریاد علیه عقب‌ماندگی‌های ناشی از سلطه استعمار است.

به گزارش مهر،  در پیام دکتر محمود احمدی‌نژاد به مارادونا آمده است: از ابراز لطف آن جناب نسبت به ملت حق‌طلب و انقلابی ایران و اینجانب صمیمانه تشکر می‌کنم.

آمریکای لاتین سرزمین ملت‌های پاک، خون‌گرم، صمیمی و مظلوم است که تازیانه چند صدساله استکبار، زخم‌های عمیقی بر پیکر او نشانده است.

رئیس جمهور در بخش دیگر این پیام آورده است: ما از فشارهای سنگین سیاسی که امروز به دولت و ملت آرژانتین برای دست کشیدن از حقوق قانونی و عزت و استقلال خود و مواجه قرار دادن دولت آرژانتین با دیگر دولت‌های مستقل، آزاد و انقلابی وارد می‌شود به خوبی اطلاع‌ داریم و مطمئن هستیم که ملت خوب و دولتمردان و سیاستمداران انقلابی آن دیار همراه با سایر ملت‌های صمیمی آمریکای لاتین با وحدت و هوشمندی به مقاومت شکوهمند خود ادامه می‌دهند و بدخواهان را ناکام خواهند گذاشت.

ما همواره درکنار شما هستیم و ایمان داریم که آینده ازآن ملتهاست.ما می‌دانیم که قهرمانی جوانان آن دیار در عرصه‌های ورزشی به ویژه فوتبال نشانه استعداد ژرف و ارزشمند آن ملت‌ها و فریاد علیه عقب‌ماندگی‌های ناشی از سلطه استعمار است.

دکتر احمدی نژاد دراین پیام تاکید کرد: ملت ایران همواره حرکت آزادی‌خواهانه و رهایی‌بخش ملت‌های آمریکای لاتین علیه استبداد و نظام سلطه را ارج نهاده و از آن حمایت نموده است.

ما از اینکه شاهد اوج‌گیری روزافزون فضای بیداری، عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی در آن منطقه مهم از جهان هستیم خدای بزرگ را سپاسگزاریم.

یک بار دیگر از خدای متعال برای جناب‌عالی که فرد پرآوازه ‌ای هستید توفیق خدمت به ملت بزرگ آرژانتین و برای ملت‌های آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین، پیروزی، پیشرفت و موفقیت مسألت دارم.

گفتنی است "دیه ‌گو مارادونا" اواخرسال گذشته با حمایت از ملت ایران، پیراهن شماره 10 تیم ملی را که به وی اختصاص داشت، امضا و آن را از طریق سفیر جمهوری اسلامی ایران درآرژانتین تقدیم رئیس‌جمهور کرد که این اقدام وی بلافاصله با فشار لابی‌ های صهیونیست‌ها در این کشور مواجه شد.

 و ما هیئت عشاق الآرژانتین نیز امیدواریم روابط ایران عزیز و آرژانتین بزرگ روز به روز بهتر شود به کوری چشم بدخواهان دو ملت انقلابی ایران و آرژانتین....


 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:20  توسط ALiBICELESTE | 

 

 

Argentina

 

 

 Pax hominibus bonae

 

  voluntatis

 

سال نو مبارک به زبان آزژانتینی

 

 

 

 

 

 

 سلام به تو ای یار قدیمی ..... منم همون هوادار قدیمی

 سال نو رو به همه شما عزیزان تبریک میگوییم و امیدواریم که سال جدید برای شما عزیزان وآرژانتین کبیر سال شانس باشه و موفقیت های متعدد رو یکی پس از دیگری به دست بیاریم چه مادی و چه معنوی

 و يه معذرت خواهي از شما چونکه نتونستيم تو اين چند وقته آپ كنيم  ولي ايندفعه با اولین آپ سال۱۳۸۷ اومديم كه البته مطلبش مال چند وقته پيشه و قرار بود اونو قبلا انجام بديم اما به دليل اينكه آپ قبلي از اهميت بيشتري داشت اونو اول انجام داديم.

 

 

 

رسم سال نو در آرژانتین


در آرژانتين سال نو همه مردم دور هم جمع مي شوند و همراه خانواده هاي خود شام مفصلي مي خورند و تا نيمه هاي شب بيدار مي مانند. نيمه هاي شب هركس آتشي روشن مي كند و حدود نيم ساعت آن را روشن نگه داشته و آرزوهايش را مي گويد. جوانان نيز تا صبح روز بعد به جشن و پايكوبي مي پردازند. روز بعد اكثر مردم به رودخانه ، درياچه يا استخر مي روند و به شنا مي پردازند.

ادامه آپ در مورد سفر سر زده و جنجالي مارادونا به انگلستان و اظهار نظرهاي اون در مورد انگليسي ها و پله و كاپلو كه درسته كه مال چند وقت پيش ولي در مورد مارادونا يه جورايي فرق ميكنه و هر موقه از ديگوي بزرگ بگي بازم دلنشين و تازست.

 

ماجرا از اوجايي شروع شد كه سر مربي چلسي كه با مارادونا رابطه خوبي دارد و يه جورايي رفيقش به حساب مياد اونو دعوت كرد كه به انگليس بياد اولش مارادونا قبول نكرد ولي بعد با ملاقات با كلود ماكلله راهي بريتانيا شد كه توي اين سفر اتفاقهاي زيادي واسش افتاد.

 

 

حسودي و خشم انگليسي ها و بستن دروغ به

 

 مارادونا:

 

خشم انگليسي ها از آرژانتيني ها و به خصوص مارادونا باعث شده كه از هر فرصتي براي انتقام گيري استفاده كنند كه حتي رعايت ميزباني رو هم نميكنند و روزنامه سان انگليس پس از ورود ديگو به بريتانيا نوشت:

  مارادونا از مردم انگلستان به خاطر گل زني با دست به اين تيم از علاقه مندان به اين تيم عذر خواهي ميكنم.

 

اولش انگليسي ها خيلي از اين خبر خر كيف شدن ولي چند روز بعد مارادونا ضد حال بدي بهشون زد و گفت:

وقتي به گذشته ها برمي‌گردم، ‌مي بينم كه چگونه تاريخ را تغيير دادم. ‌در آن بازي دو گل زدم؛ گلي كه توپ به دستم اصابت كرد و به درون دروازه انگليس رفت. آن توپ، ‌يك گل بود كه به نام من ثبت شد. بعد از آن، آرژانتين قهرمان جهان شد و من هم به عنوان بهترين بازيكن جهان برگزيده شدم و من به هيچ وجه به خاطر اون گل از انگليسي ها عذر خواهي نكردم و از صحبتهاي من برداشت غلط صورت گرفته و بايد با والتر سوريانو مترجمم صحبت كنم و از او توضيح بخاهم.مارادونا همچنين در ادامه گفت كه عذر خواهي من از انگليسيها توهين به آرژانتيني ها محسوب ميشود.

 

 

مارادونا: پله عضو اصلي

 

خانواده مافيایی فیفاست!!!

 

 

 مارادونا اصولا فردى جنجال ساز است و حقايق را بي پروا و بدون هيچگونه ترسي به زبان مياورد و طرفدار حق است. او مدت هاست كه رابطه اى تيره و تار با پله اسطوره فوتبال برزيل دارد. به اعتقاد ديگو، پله نقش اساسى در خانواده شيطانى فيفا دارد. اين اختلافات در سال ۲۰۰۰ به اوج خود رسيد. در آن زمان فيفا تصميم گرفت از طريق يك نظرسنجى اينترنتى بازيكن قرن فوتبال را انتخاب كند. مارادونا در آن نظرسنجى به عنوان بهترين بازيكن قرن انتخاب شد اما فيفا با ايجاد تغييراتى در اين انتخاب تصميم گرفت جايزه را به پله بدهد. مارادونا به اين راى اعتراض كرد و سرانجام فيفا تصميم گرفت به هر دو بازيكن جايزه بدهد. مارادونا پس از دريافت عنوانش، عنوان پله را بى ارزش خواند.
مارادونا در اين باره گفت: «هيچ بحثى در خصوص اينكه چه كسى بهترين بازيكن جهان است وجود ندارد. مطمئنا همه خواهند گفت كه من بهترين بازيكن تاريخ فوتبال بوده  ام. پله دشمن تمام دوران است.»

او همچنين گفته كه فيفا دستخوش خوش رقصي هاي عده اي شده كه تشكيل مافياي فوتبال آنهم به سر دستگي پله چيز عجيبي نيست چرا كه به راحتي در تمام نظر سنجي ها و اعلام بهترين ها وهمچنين انتخاب بهترين بازيكنها دست كاري ميشود و اطلاعات غلط در دسترس مردم قرار ميدهند كه اين براي فوتبال سمي بسيار مهلك و خطرناك است.

 

بكام يك بازيكن معمولي!!!!!


مارادونا همچنين نظراتش را در خصوص ديويد بكام و اشلى كول بيان كرده است. ديگو مى گويد: «بكام مرد خوبى است و من مطمئنم او خواهد توانست صدمين بازى ملى اش را تجربه كند اما او فقط يك بازيكن خوب است و هيچ چيز بيشترى ندارد. ديويد ضربات راه دور خوبى مى زند اما به هيچ وجه يك بازيكن بزرگ نيست. او جايى در دسته بازيكنان بزرگ و نخبه دنيا ندارد. در حال حاضر صدها بازيكن مثل بكام در سراسر دنيا توپ مى زنند. در مورد كول هم بايد بگويم او بايد حاشيه ها را رها كند و فقط بر فوتبالش تمركز كند.»
مارادونا كه از هفته گذشته در انگلستان حضور دارد و از باشگاه چلسى هم ديدن كرده براى مربيگرى در اين كشور چندان هم بى ميل نيست. او مى گويد: «به دنبال فرصت هاى جديدى هستم، جايى كه بتوانم براى خودم شغلى پيدا كنم. البته هيچ مذاكره رسمى با تيمى نداشته ام. من به اينجا نيامده  ام تا كسى را از كار بيكار كنم. دوست دارم در اين ماه تا آنجا كه بشود بازيهاى ليگ برتر را از نزديك تماشا كنم. حقيقت دارد كه مذاكراتى غيررسمى با افرادى در اينجا داشته ام اما تا زمانى كه قراردادى جلوى رويم قرار نگيرد نمى توانم حرفى در اين خصوص بزنم.»

 

مك لارن و كاپلو

 

مارادونا كه از نرسيدن انگليس به يورو ۲۰۰۸ شوكه شده استيو مك لارن را عامل اصلى ناكامى «سه شير» مى داند. ديگو در اين باره هم گفت: «مك لارن يك مشكل بزرگ داشت و آن اين بود كه يك مربى در سطح تيم ملى نبود. او با كنار گذاشتن پل رابينسون براى بازى مقابل كرواسى اشتباه بزرگى كرد. رابينسون هيچگاه اشتباهاتى كه اسكات كارسون در اين ديدار مرتكب شد را نمى كرد. رابينسون دروازه بان خيلى خوبى است كه البته برخى اوقات اشتباه هم مى كند. حريفان او را مى شناسند. بنابراين به خودشان اجازه نمى دهند از هر جاى زمين به طرف دروازه او شوت كنند اما بازيكنان كرواسى كارسون را نمى شناختند و از هر جا كه مى خواستند به سمت دروازه او شوت مى زدند.» به اعتقاد مارادونا، كاپلو در اولين اقدامش بايد روحيه بازيكنان انگليس را بالا ببرد.
او مى گويد: «در حال حاضر بعضى از بازيكنان انگليس ستاره هاى باشگاه هايشان هستند اما در تيم ملى اينطور نيستند توضيح اين مساله دشوار است. فابيو كاپلو ابتدا بايد بر روى روحيه آنها كار كند سپس به مسائل تاكتيكى روى بياورد. انگليس از لحاظ سطح توانايى بازيكنان مشكل ندارد. از نظر من جان ترى بايد كاپيتان باقى بماند. رابينسون در درون دروازه قرار بگيرد و آرون لنون هم حتما بايد بازى كند. من استيل بازى او را خيلى دوست دارم.»
 

 

مارادونا و قوانین جدید فوتبال یا بهتر بگم ضد فوتبال!!!!!

 

مارادونا: سپ بلاتر خداي فوتبال نيست و حق ندارد مردم بوليوي را از فوتبال محروم كند.



 


ديگو مارادونا كه در جريان ديداري دوستانه و خيرخواهانه در ورزشگاه ملي بوليوي در شهر لاپاز در ارتفاع 3600 متري از سطح دريا حضور يافته بود،‌ اظهار داشت: امروز در سن 47 سالگي بازي كردم تا نشان دهم مي توان در اين ورزشگاه بازي كرد و به مشكلي نيز برنخورد.
در پايان اين بازي كه مورالس،‌ رئيس جمهور كشور بوليوي نيز به عنوان تماشاگر حضور داشت، مارادونا افزود: امروز من و مورالس به فيفا نشان داديم امكان بازي در اين ورزشگاه فراهم است.
وي با اين اظهارات تلاش كرد تا عنوان كند تصميم فيفا براي محروم ساختن بوليوي از انجام بازي هاي رسمي و حساس فوتبال،‌ نظير مسابقات مقدماتي جام جهاني به اين بهانه كه ورزشگاه از سطح دريا ارتفاع زيادي دارد،‌ تصميمي منطقي نبوده است.

 

 


كاپيتان سابق تيم ملي آرژانتين تصريح كرد: از تصميمات فيفا تعجب مي كنم. هركس در هر جايي كه بدنيا آمده و زاده شده، مي تواند و حق دارد بازي كند. بي شك شخصي مثل بلاتر، ‌خداي فوتبال نيست.
مارادونا كه در گذشته از برخي از سياست هاي فيفا انتقاد كرده بود،‌ با اين اظهارات بار ديگر عليه عالي ترين مقام سازمان فوتبال جهان موضع گيري كرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 11:54  توسط ALiBICELESTE | 

 

رودررو با آستور پياتزولا

 

 آهنگساز آرژانتيني:

 

مى گفت: «تانگو ديگر وجود نخواهد داشت. سال ها پيش به دنيا آمد و تا ۱۹۵۵ هم سعى كرد زنده بماند و نفس بكشد. آن روزها بوئنوس آيرس جايى بوده كه مردمانش تانگو را چه خوب مى فهميدند. تانگووار لباس مى پوشيدند، راه مى فتند و تو در سراسر شهر بوى خوش تانگو را حس مى كردى. اما حيف… امروز آنچه به مشام مى رسد بيشتر عطر راك و جاز و فانك است. تانگو شده نوستالژى. مگه خوابش را ببينى! يك جور تقليد كنگ و خفه است از آن دوران از آن روز ها. تانگو به رائول آلفونسين مى ماند؛ در حال مرگ! آنى كه تانگو دوست دارد و مى زند اما زنده و در حال زيستن!»

به گمانم يكشنبه اى بود اواسط جولاى. هوا آفتابى اما ته افق هجوم يك باريكه ابر، دل نگرانت مى كرد. پياتزولا مثل هميشه بشاش و سرزنده بود. خوشحالى از سر و رويش مى باريد. تازه چرتش پاره شده بود و با اشتها يك پرس غذاى شاهانه دريايى را مزمزه مى كرد. پيژامه قرمز به تن داشت و نمى گذاشت ازش عكس بگيرند.
مى خواست حرف بزند. آن هم تندتند و بى وقفه… مى خواست بگويد چرا به هنر آهنگسازى رو آورده، چه جورى آن را شروع كرده، چه نوع موسيقى را دوست داشته و چه طور از سبك خاص خودش دفاع كرده.
 

دوست داشت از استاد پاريسى اش ناديا بولانژه بگويد كه خيلى كمكش كرده. كسى كه بهش فهمانده پياتزولا يعنى تانگو، يعنى تانگو نواز… يعنى كسى كه بايد سبك خودش را در تانگو بجويد نه در مكتب موسيقى اروپايى كه البته تا ۵۰ سالگى، مدام بهش پرداخته و برايش نوشته!

مى خواست ناراحتى هايش را بگويد. اين كه چه قدر ناراحت مى شود مردم فقط به يك اثر آهنگساز بند مى كنند و از آن فراتر نمى روند. با دلخورى مى گفت: «يك بار يك خانمى از من پرسيد استاد پياتزولا ، در كنار «ترانه هاى عاشقانه يك مرد ديوانه» كار ديگه اى هم كرديد؟ چيز ديگه اى هم نوشتيد؟ … و من دلم مى خواست اين زن را بكشم!…»

خيلى دوست داشت كه بگويد چه قدر پركار بوده. چه قدر كوارتت هاى زهى، كوارتت هاى گيتار و كوئينتت هاى بادى نوشته و به شوخى در حالى كه فنجان قهوه اش را توى هوا تكان تكان مى داد مى گفت: «من خودم يك تنه يك مغازه موسيقى ام!» با اين همه زندگى اش را بسان يك تانگوى محزون مى بيند. تانگويى پرشور اما با رنگ و لعابى مغموم «آدم گرفته اى نيستم، نه نه… اصلاً و ابداً برعكس مرد خوشبخت و خوشحالى ام. خوب مى خورم، خوب مى پوشم، خوب زندگى مى كنم. پس دليلى وجود ندارد تا موسيقى ام غمگين باشد. اما… موسيقى من موسيقى اندوه است، موسيقى حزن است چون اصولاً تانگو غمگين است. بله… تانگو شايد محزون باشد، دراماتيك باشد اما بدبين نيست. بدبين اما ترانه هايى است كه پا به دنياى تانگوى پوچ و احمقانه كهنه و قديمى گذاشته.»

فنجان قهوه حالا توى نعلبكى جا خوش كرده. حلقه هاى دود پيوسته بالا و بالاتر مى رود و پياتزولا در خاطراتش دورتر و دورتر… «۱۱ مارس ۱۹۱۲ من يعنى آستور - تنها بچه لوس و عزيز كرده وينسنته نونينو و آسونتا مايينتى _ به دنيا آمدم. آن روز ها در «ماردل پلاتا»ى آرژانتين خوش بوديم اما ۴ سالم كه شد باباهه دست زن و بچه اش را گرفت و مثل خيلى هاى ديگر راه افتاديم و كوچ كرديم به نيويورك. يادمه تازه هشت سالم شده بود كه بابام اولين باندونئون زندگى ام را برايم خريد.

خودش مى گفت آن را از يك مغازه امانت فروشى به ۱۹ دلار خريده. شروع كردم به ساز زدن، از صدايش خوشم مى آمد. اصلاً فكر نمى كردم يك روزى، يك جايى، يك چيزهايى خواهم نوشت كه با همين باندونئون فكسى اجرا مى شود. مگه يك پسربچه ۱۳ ساله چه قدر رويا دارد؟… آن روزها من فقط وقت داشتم. براى همين مى زدم و مى خواندم و از كارلوس گاردل، خواننده افسانه اى تانگو تقليد مى كردم. كم كم پايم به كلاس هاى آندرياس لاكيلا باز شد و در استوديو ضبط راديويى نيويورك ساز زدم. يك استاد بى رحم داشتم. پيانيستى به نام بلاويلدا شاگرد راخمانيف. كسى كه بايد بگويم باخ را با او شناختم و ياد گرفتم كه دوستش داشته باشم.

پياتزولا مكث مى كند. نفسش به شماره افتاده بس كه تندتند حرف مى زند. من اما خيره به او نگاه مى كنم و زيرلبى ازش مى پرسم: چرا موسيقى؟ و او كه با شيطنت مى گويد: «موسيقى چيزى بيشتر از يك زن است.(مى خندد) آخر زن را مى شود يك جورهايى طلاق داد ولى موسيقى را نه! وقتى باهاش ازدواج كنى، مى شود عشق هميشگى تو و با تو به گور مى آيد.» و ادامه مى دهد: «اواخر دهه سى، دومين كشف مهم بزرگ زندگى ام را كردم. يك بار كه پيچ راديو را باز كرده بودم يك آهنگ از الوينو واردارو شنيدم كه زندگى ام را از اين رو به آن رو كرد. جور خاصى تانگو را توصيف و تفسير مى كرد. ويولن اش جور غريبى صدا مى داد و اين شد كه من ۱۷ ساله شدم مريد الوينو.

اما بعدها ورق برگشت و من اجراهايى كردم كه او در آنها ويولن مى زد.»
روياى نوازندگى با نواختن در بزرگترين اركسترهاى تانگو با شاگردى آلبرتوگيناسترا و رائول اسپيواك تحقق پيدا مى كند. نمى دانم كجا اما جايى خوانده بودم كه پياتزولا خيلى اتفاقى با گيناسترا آشنا مى شود و چندى نزد او پيانو مى زند. وقتى ازش مى پرسم صورت به خنده مى شكفد: «تو كافه ها باندونئون مى زدم. كم كم جسارت آهنگسازى را پيدا كرده بودم. يك بار يك قطعه دستنويسم را بردم پيش آرتور روبينستين. هه…. كار خيلى بدى بود! گفتم يك كنسرتوى پيانو تنظيم كرده ام. اما راستش را بخواهيد خيط كردم! آخه يادم رفته بود براى اركستر پارتى تنظيم كنم! با اين همه كلى هم پافشارى كردم تا بالاخره آرتور كارم را خواند. دل تو دلم نبود… وقتى يادم افتاد طرف خودش اين كاره است و پيانو مى زند، بند دلم پاره شد. حدس زدم كه كار احمقانه اى كرده ام. احمقانه ترين كار ممكن را!

آرتور اما قطعه هايى را انتخاب كرد و با پيانو زد. بعد من را نگاه كرد و ناگهان از جا جست و گفت: «موسيقى را دوست دارى؟» گفتم: بله استاد! و او ادامه داد: «پس چرا مطالعه نمى كنى؟» بعد دوستش آلبرتو را صدا كرد و گفت مرد جوانى اينجاست كه مى خواهد پيانو ياد بگيرد و من براى نخستين بار آهنگسازى را تجربه مى كردم.»

 

آستور سرش را به پشتى صندلى تكيه مى دهد و به فكر فرو مى رود. دلم نمى آيد خلوتش را بشكنم. صبر مى كنم و… «او راز و رمز اركستر را برايم آشكار كرد. پارتيتورهايش را نشانم داد و من را واداشت تا كارهاى استراوينسكى را تحليل كنم. نت به نت آثار را ياد گرفتم و به دنياى نوينى پا گذاشتم. ذهنم آشفته شده بود. يك جورهايى درگير شده بودم. درس هاى ما ۶ سالى طول كشيد و من در تمام اين سال ها كارى نمى كردم جز آهنگسازى… خودم را نابغه مى دانستم، اما يك حسى من را از تانگو دور مى كرد. آن را رها كردم و رفتم سراغ فرم هاى ديگر. به جايش سمفونى و اورتور و كنسرتوى پيانو و سونات و اركستر مجلسى تنظيم مى كردم و البته بايد بگويم كه به ازاى هر ثانيه ميليون ها سنت را دور مى ريختم!

كارهاى كلاسيكم را شروع كرده بودم. سال ۱۹۴۴ با خواننده اى به نام فرانسيسكو فيورنتينو يك كار مشترك اجرا كرديم و من شدم رهبر اركسترش! به همين سادگى… اما خب همه چى هم خوب پيش نمى رفت. دو سال بعد از اين گروه جدا شدم و خودم اولين اركسترم را راه انداختم… فكر مى كردم ديگه همان است كه مى خواستم، اما فكر بيخودى بود. سال ۱۹۴۹ گروه منحل شد و من ماندم و يك عالمه ايده و فكر و خيال و جامعه اى كه آنها را نمى پذيرفت. نمى دانم چرا دست به تركيب هر كارى مى زدم يك كسى صدايش درمى آمد. مدام بين تانگو دوستان سنتى و من درگيرى و بحث و جدل بود… پول هم كه خب تا حالا بى پولى كشيدى؟»

از حرف زدن بازمى ماند. دستى به موهاى تنكش مى كشد و دوباره شروع مى كند. اين بار اما ريتم كلامش كندتر از پيش است.«تانگو مى نوشتم. تانگو مى زدم. موسيقى فيلم مى ساختم. هنوز هم باندونئون مى زدم. اما انگار خلقم تنگ بود. راضى نمى شدم. دنبال چيزى مى گشتم. شايد يك تقدير، يك سرنوشت متفاوت… رفتم سراغ استراوينسكى و بارتوك. صبح تا شب كارم شده بود كلاسيك و جاز. مدام مى نوشتم و مى خواندم و مى شنيدم… بعد هم همه را پاره مى كردم و دوباره از نو وسواسى شده بودم. به اين فكر مى كردم كه يك سبك جديد بسازم. سبكى كه هيچ ربطى به تانگو نداشته باشد. داشت مى شد سى سالم. مگر چه قدر فرصت داشتم؟ باندونئون را هم كنار گذاشتم و خودم را وقف مطالعات موسيقايى كردم. سعى مى كردم كارهايم متفاوت باشد. كاملاً متفاوت از مفهوم رايج تانگو در آن زمان. دوروبرى ها مى گفتند به يك سبك منحصر به فرد رسيده ام! شايد بيشتر تمسخر بوده تو كلامشان تا تمجيد و تاييد… دهه ۵۰ را با تنظيم سه قطعه سمفونيك شروع كردم. سال ۱۹۵۳ بود… يادم مى آيد يك روز صبح گيناسترا بهم زنگ زد و گفت كه دارند يك مسابقه آهنگسازى عصر آهنگسازان جوان برگزار مى كنند. كمى هم سربه سرم گذاشت و تاكيد كرد كه جايزه هم مى دهند.

نمى خواستم شركت كنم. حتماً حدس مى زنيد چرا؟ هوم… بهترين هاى آن دوران داشتند در اين مسابقه شركت مى كردند. من اما… بگذريم. بالاخره يك كارم را فرستادم با نام «سينفونيتا» و جالب اينكه كارم جايزه برد! چندى بعد در مدرسه حقوق بوئنوس آيرس از سوى اركستر سمفونيك و به رهبرى سوتيكى اجرا شد. دو تا باندونئون اضافه كرده بوديم به تركيب سازها… چه رسوايى به بار آمد! تمام عيار بود… كنسرت كه تمام شد واكنش تماشاچى ها آنقدر بد بود كه دلم مى خواست دود بشوم و بروم هوا. مى گفتند مسخره است. مى گفتند اين هم شد كنسرت. مى گفتند خيلى بى ارزش است. يعنى چه كه چيدمان اركستر سمفونيك را بريزيم به هم و به زور باندونئون بچپانيم تويش…. خلاصه خيلى چيزها مى گفتند اما من سعى مى كردم نشنيده بگيرم و فقط به جايزه ام فكر كنم. بورسى كه از سوى دولت فرانسه براى تحصيل در اين كشور به من اعطا شده بود و من قرار بود بروم تا زير دست يكى از بهترين اساتيد موسيقى، زنى با وقار و دانا، ناديا بولانژه كار كنم…»
پياتزولا آدم عجيبى است. احساساتش را هم مثل آهنگسازى اش جور خاصى بروز مى دهد.

جورى از ناديا بولانژه حرف مى زد كه يك پسر بچه ۳ ساله از مربى مهد كودكش!
«زندگيم زير و رو شده بود. بليت گرفتم و رفتم پاريس و سعى كردم خاطره تانگو نوازى ام را در آرژانتين جا بگذارم. حس مى كردم اشتباه بوده… بايد گذاشته ام را، تانگونوازى را پنهان مى كردم. فكر مى كردم موسيقى يعنى كلاسيك. بولانژه يعنى استاد كلاسيك و من بايد شاگرد كوشا و ساعى اين سبك باشم. وقتى ديدمش براى اولين بار در زندگى ام ترسيدم. با ترديد سمفونى ها و سونات هايم را نشانش دادم و كنارى ايستادم.
  

 

با دقت مى خواند. انگار مى خواست نت ها را از ميان خطوط حامل بكشد بيرون. داشتم مى مردم. عرق كرده بودم. يك دفعه سرش را بلند كرد و گفت: «خوبه… خوب تنظيم شده.» و دوباره سكوت كرد، يك سكوت طولانى. طولانى ترين سكوتى كه موسيقى به خودش شنيده و بعد مثل يك توپ فوتبال چرخيد و ادامه داد: «اينجاش مثل استراوينسكى است. اينجاش هم بارتوك صدا مى دهد. ولى هيچ معلوم نيست چى دارد اينجا مى گذرد. نمى توانم پياتزولا را اين تو پيدا كنم.» بعد شروع كرد به پرسيدن از زندگى خصوصى ام.

چى كار كردم. چى زده ام. چرا نزده ام. مجردم يا ازدواج

 كردم. با كى زندگى مى كنم. مثل مامورهاى FBI (اف

 بى آى) بود و من خيلى خجالت مى كشيدم بهش

 بگويم تانگو نوازم. بالاخره بايد يك چيزى مى گفتم.

 زمزمه كردم: «توى يك كلوب شبانه ساز مى زنم.» نمى

 خواستم بگويم كافه. و او پرسيد: «كلوب شبانه! خب

 بايد يك كافه باشد، نه؟» حرفش را تاييد كردم و به

 خودم گفتم: «اگر يك كلمه ديگر بپرسد با يك راديو مى

 زنم تو سرش…» دروغ گفتن بهش آسان نبود. ول كن

 هم نبود. ادامه داد: «گفتى پيانيست نيستى. حالا چه

 سازى مى زنى؟»


پياتزولا خنده اش گرفته بود. خودش را تجسم مى كرد

كه دستپاچه شده و نمى داند بايد چه كار كند.

 

به هيجان آمده بود. سر و دست تكان مى داد و سعى

 مى كرد به من بفهماند بين آنها دقيقاً چه گذشته؟


«نمى خواستم بهش بگويم نوازنده باندونئون هستم،

 چون فكر مى كردم بعدش من را از طبقه چهارم پرت

 مى كند پايين. اما بالاخره لب به اعتراف باز كردم و گفتم:

 كه باندونئون مى زنم و خيلى هم سازم را دوست دارم.

 هنوز پرتم نكرده بود! از من خواست دست به كار شوم

 و يك قطعه برايش بزنم. يك قطعه از خودم… از

 تانگوهايى كه نوشتم… ناديا چشمانش را بست و من

 شروع كردم به زدن. انگار توى خلسه بود. يك دفعه

 چشمانش را باز كرد دستم را گرفت و بهم گفت:

«اين پياتزولا عجب ديوانه اى است!» و بهم يك

 توصيه تاريخى كرد. «آستور، قطعات كلاسيك تو

 خوب تنظيم شده اند. اما پياتزولاى حقيقى

اينجاست… توى اين نوشته ها… پشت اين ساز.

 هرگز او را پشت سرت قايم نكن!» 

و من تمام موزيك هايى را كه ساخته بودم برداشتم و ۱۰ سال زندگى ام را ريختم دور… آنها را به گفته ناديا بولانژه در كمتر از ۲۰ ثانيه فرستادم به جهنم و خودم را واداشتم تا ۱۸ماه درس بخوانم. او به من ياد داد كه آستور پياتزولا را باور كنم. باور كنم كه موسيقى من آنقدرها هم كه فكر مى كردم بد نيست. پيشتر فكر مى كردم چون در كافه ها و كلوب ها ساز مى زنم پس آدم بى ارزشى ام… از تانگو زدنم خجالت مى كشيدم. اما بولانژه بهم نشان داد كه تانگو هم چيزى داشته كه بهش سبك بگويند. حالا ديگر احساس آزادى مى كردم. از شرم تانگونوازى راحت شده بودم.

مثل اسيرى كه يك دفعه آزاد شده باشد. به خودم مى گفتم: «همينه كه هست. بايد با اين سبك كنار بيايى. با اين همه نمى خواستم سيستم تونال را كنار بگذارم. درست مثل بسيارى از آهنگسازان نسل خودم…»
مكث مى كند. به فكر فرو مى رود. حتماً دارد به ناديا بولانژه، استادش فكر مى كند.« يادم مى آيد ناديا خيلى رك و راست بود. زبانش آدم را نيش مى زد ولى قلب مهربانى داشت. من خيلى ازش مى ترسيدم. همه چى را مى دانست داشتم برمى گشتم بوئنوس آيرس يكى از تنظيم هايم را برايش فرستادم. آن هم در جواب يك نامه خيلى قشنگ نوشت و گفت هنوز هم آهنگ هاى من را كه از راديو پخش مى شود مى شنود و به من افتخار مى كند… از من پرسيده بود تو هم شاگردانى دارى كه بهشان افتخار كنى؟ آيا آهنگسازانى هستند كه خودشان را شاگرد تو بدانند، سبك تو را دنيال كنند؟ و من در جواب نوشتم: بگذار هر كسى براى خودش كار كند. اگر آنها هم مثل من بنويسند، بخوانند و بزنند كه خيلى بد است اما مى توانند سبك من را دنبال كنند. سبكى كه مال پياتزولاست.»
راست مى گويد سبكى كه براى پياتزولا است، تانگويى كه سطح خودش را بالا كشيده، تانگويى كه در آن شور و شعور به چشم مى خورد.

«با اركستر زهى كارم را از سرگرفتم و باندونئون را وارد اركستر كردم. سعى مى كردم روى صحنه بدرخشم. مى ايستادم و يك پايم را مى گذاشتم روى صندلى. آن روزها بيشتر باندونئون زن ها نشسته ساز مى زدند. عصر نوينى در تانگوى معاصر شروع شده. فكر كن… باندونئون، ويولن، باس، ويولن سل، پيانو، گيتار الكتريك كه همه با هم خوش مى نواختند. انقلابى در سبك تانگو به پا شده بود و البته پياتزولا بيشتر از آنچه كه تشويق بشود فحش مى خورد!» مى خندد و با لذت ادامه مى دهد: «مردم فكر مى كردند تانگوى مدرن يعنى راه انداختن سر و صداهاى بى خودى، يعنى وارد كردن انديشه هاى عجيب و غريب به اين فضا، اما بايد عميق شد. بايد خوب كار كرد. هرچند خيلى از بازخوردها منفى بود ولى توانسته بودم جاز و تانگو را به هم پيوند بدهم. اگر فوگ باخ را مى زدم، تانگو صدا مى داد… اگر بخواهم همه را بگويم خيلى مى شود. پدرم اكتبر ۱۹۵۹ مرد. به خاطر اولين مشوقم «خداحافظ نونينو» را نوشتم كه سر و صدايى هم به پا كرد. خودم فكر مى كنم يكى از بهتريم كويينتت هاى من است…»

به ذهنم مى رسد روند مصاحبه را عوض كنم، اما مگر مى شود دهن اين استاد پير پرحرف را بست! ازش مى خواهم نظرش را درباره كسانى مثل بارتوك و استراوينسكى بگويد. كسانى كه يك روزى ازشان تاثير گرفته.
«خب… براى شروع بد نبود. ولى به نظرم آهنگسازى مثل من نمى تواند تاربوك، استراوينسكى، رائول و يا حتى پندركى را حس كند. فضاى آنها فضاى ما نيست، اما حسشان قابل احترام است. من هميشه براى آنها احترام قائلم. همان طورى كه براى بولز و براون قائلم… يك روز داشتيم تمرين مى كرديم. وسط تمرين به اعتراض گفتم: «اگر آن آكورد را بگذاريم مثل موسيقى معاصر صدا مى دهد.
يك پيانيست اروگوئه اى داشتيم كه با من كار مى كرد. او هم به اعتراض از من پرسيد: تو چه ضديتى با موسيقى معاصر دارى؟ و من جواب دادم: هيچى. فقط اين كه چيز غريبى اتفاق خواهد افتاد… و موسيقى معاصر واقعاً چيز عجيبى است… مثل كسى است كه واكسن سرطان يا ايدز را كشف كرده. هم هست و هم نيست… يعنى يك جورهايى در مرحله تجربه است، در مرحله آزمون و خطا… موسيقى معاصر يعنى همين، هنوز به بازار نيامده.»
بازار؟ چه طور آهنگسازى كه بازار را در دست دارد مى تواند خيلى راحت بگويد كه چنين چيزى ناياب است؟ به خودم جرات مى دهم و مى پرسم: «به بازار اشاره كرديد. آهنگسازان معاصر زيادى هستند كه موسيقى را به
۲
مقوله بازارى و غيربازارى تقسيم مى كنند. نگران نيستيد كه معمولاً كارهاى شما را هم جزء گروه اول مى گذارند؟»
پياتزولا مى خندد. تا به حال آدمى به سرزنده اى او نديدم. فنجان قهوه را كه بخارش رقصان بالا مى رود و محو مى شود برمى دارد. كمى از آن را مى چشد و ادامه مى دهد: «نه… اصلاً هم آزرده نمى شوم اگر بگويند موسيقى ام لايت است، سبك است. موسيقى من موسيقى مردمى است. موسيقى اى كه از تانگو مى آيد… هستند كسانى كه آن را مى فهمند، دوستش دارند… مگر مى شود آدم اين همه فروش كند، جايزه ببرد، جهانى بشود، مردمى بشود و بعد… بهش بگويند تو هيچى نيستى؟

راه هاى زيادى هست كه حست را با آن تعريف كنى. من هم تانگو را دوست دارم. مى روم سراغ پلى ريتميك، سراغ بيوتنال، آكوردهاى ترى تنال… من بايد يك سرى ريتم و ضرباهنگ را خوب بلد باشم. موسيقى را بشناسم… چطورى بگويم، بايد همه چيز را تزئين كنم. ببينيد رئيس جمهورها هم عوض مى شوند ولى هيچ كس اعتراضى ندارد. بازيكنان فوتبال هم مدام كم و زياد مى شوند، اما هيچ كس نمى خواهد به تانگو تلنگرى بخورد. بايد در همان حد بماند، در همان سطحى كه هست… كهنه. كسالت بار. هميشه يك جور. تكرارى. من سعى كردم به تانگو چهره جديدى بدم. ديار من بوئنوس آيرس است. آرژانتين. فرهنگ من فرهنگ مردمان من است. مى گويند خواسته ام لهجه تانگو را اروپايى كنم، ولى اين كار اصلاً شدنى نيست. به ويلالوبوس هم همين را مى گفتند. اما احمقانه است… ويلالوبوس صددرصد برزيلى است. لهجه آهنگ هايش برزيلى است. همه شور و عشقش مكزيكى است… ببينيد، اگر دست يك پسربچه برزيلى يك گيتار بدهيد هرگز آكوردهاى ماژور را به كار نمى برد، يك راست مى رود سراغ آكورد ۹ و آكورد ۷ و با چه ريتم تندى هم مى زند… خوب اين توى خون اوست.

رگ و ريشه است… ما چنين چيزى نداريم. ما آرژانتينى ها زامبرا مى زنيم… آهنگ هاى فولكلور و بومى… سنتى… سل مينور ماژور ۷ و بعد خداحافظ… از آن فراتر نمى رود… ولى من مى خواستم كه فراتر بروم… خيلى فراتر… و فكر مى كنم كه رفتم. زنده باد تانگو… زنده باد پيش رفتن…»


نوشته بالا از آرتور پیاتزولا تانگو نواز معروف

 آرژانتینی بود که در پایین در مورد تانگو و

 موسیقی های آرژانتینی بیشتر توضیح

 میدم، من اینو گذاشتم تا بعد از اینکه

 یوسف شما رو با غول های افسانهای و

 تاریخی آرژانتین آرژانتین کبیر آشنا کرد منم

 شما رو با غولهای فرهنگی آرژانتین آشنا

 کنم که یکی از کوچکترین اونها آرتور

 پیاتزولاست که در بالا باهاش رو دررو

 شدید.

 

تانگو چیست؟

یک زوج در حال رقص تانگوی آرژانتینی.

تانگو یکی از رقص‌های مجلسی است و خاستگاه آن شهرهای بوئنوس آیرس آرژانتین و مونته‌ویدئو در اروگوئه هستند. سبک موزیکی که با این رقص همراه شده و گسترش یافت نیز به‌نام تانگو شهرت پیدا کرد.

تانگوی اولیه با نام تانگو کریولو (tango criollo) معروف بود. امروزه سبک‌های زیادی از این رقص رایج است از جمله تانگوی آرژانتینی، تانگوی تالار (Ballroom tango)، ‌تانگوی چینی، تانگوی فنلاندی و تانگوهای آنتیک (vintage tangos). تانگوی آرژانتینی را اغلب به عنوان تانگوی اصیل بشمار می‌آورند زیرا به گونه اولیه آن نزدیکی بیشتری دارد.

به عقیده اکثر صاحبنظران، تانگو در محله‌های فقیرنشین بوئنوس آیرس، پایتخت آرژانتین، شكل گرفت و در دنیایی پدید آمد كه در بین سالهای ۱۸۵۰ و ۱۸۸۰ میلادی به موزیسینها و آرتیستهای خیابانی، دلالان محبت و زنان روسپی تعلق داشت.

این انسانها بیش از همه مهاجرانی بودند كه برای یافتن زندگی بهتری راهی قاره آمریكا شده بودند و هنگام رسیدن به مقصد، نه دنیایی شیرین كه بیكاری و بزهكاری انتظارشان را می‌كشید. به هر حال موسیقی و رقص مرهمی بود بر دردهایشان و دلتنگیهای آنها برای زادگاهشان. این جو و فضا زمینه‌ای فراهم آورد برای پیدایش تانگو.
شكلها و سبكهای گوناگون موسیقی و رقص فرهنگهای مختلف، مثل كاندومبه از آفریقا، هاوانرا از كوبا، فلامنكو از اندلس اسپانیا، كانزونه ازجنوب ایتالیا و به ویژه ترانه و آواز مخصوص كولی‌های آرژاتنین، موسوم به ميلوگنا در این دنیای كوچك درهم ادغام شدند.
یكی از آلات موسیقی مهم در شكلگیری تانگو آكوردونی موسوم به نام باندونئون محسوب می‌شد كه ساخته یكی از سازندگان آلات موسیقی در آلمان به نام باند بود. با یاری این ساز بود كه شكل اولیه تانگو به وجود آمد و در آستانه قرن بیستم میلادی به شهرت رسید.
یكی از مطرحترین نوازندگان این ساز در دهه سی میلادی، آستور پيالوزا بود كه با توانایی و خلاقیت خود، در تكوین تانگو نقش مهمی ایفا كرده است.
در آن زمان، طبقات بالای جامعه به تانگو با دیده حقارت نگاه می‌كردند، چون این موسیقی از مناطق فقیرنشین برخاسته بود و از جمله در روسپی‌خانه‌ها تانگو می‌رقصیدند. اما در حول و حوش سال ۱۹۱۰ بود كه تب تانگو اروپا و شهرهای بزرگی چون پاریس را فرا گرفت و رقص تانگو به رقص مد روز بدل شد.
از این تاریخ به بعد، جایگاه تانگو در خود آرژانتین هم تغییر كرد. ستارگانی چون كارلوس گاردل كه در سال ۱۹۱۸، آواز تانگو را پدید آوردند، با ترانه‌های خود صحنه موسیقی بوئنوس آیرس را متحول كردند. ناگفته نماند كه آواز گاردل نماد آواز تانگو محسوب می‌شد.
موفقیت تانگوی آرژانتین همواره رابطه‌ای تنگاتنگ داشته با سیر سیاسی و اقتصادی این كشور. در دهه سی میلادی كه ارتش و نظامیان، زمام امور در آرژانتین را در دست گرفتند، تانگو هم كم و بیش از صحنه محو شد.
در مقابل دهه چهل میلادی را كه در طی آن صنایع آرژانتین سالهای پررونقی را می‌گذراندند، می‌توان دوران اوج و شكوفایی تانگو دانست. در این دوران بود كه بسیاری از كشاورزها به شهرهای بزرگ مهاجرت كردند و در عرض مدتی كوتاه، تعداد زیادی كافه‌های رقص باز شدند كه محفلی بودند برای علاقمندان به موسیقی و رقص تانگو.
در سال ۱۹۵۵، ارتش آرژانتین دست به كودتا زد و خوان پرون، رهبر این كشور را سرنگون كرد. در پی این رویداد تاریخی مهم از محبوبیت تانگو نیز به‌تدریج كاسته شد. جوانهای آرژانتین بیشتر جذب موسیقی راك می‌شدند و اركسترهای رقص هم روز به روز طرفداران خود را از دست می‌دادند.
در این دوران تلخ ركود تنها یك آهنگساز بزرگ موفق شد اركسترش را حفظ كند اوسوالدو پگليز كه یكی از بزرگترین چهره‌ای تانگوی آرژانتین به شمار می‌آید. باید گفت كه در واقع از اواسط دهه هشتاد میلادی تانگوی آرژانتین به اندیشه‌ای غمگین بدل شده كه می‌توان آنرا در قالب رقص ارائه كرد، رقصی كه امروزه در سراسر جهان شناخته شده و محبوب است.
 
برسی موسیقی های رایج
 
 موجود در آرژانتین:
 
سبکهاي جديد موسيقي هاي عامه در آرژانتين عبارت‌اند
 
 از، " فولکلور" (موسيقي فالک)، موسيقي تانگو| تانگو،
 
 راک آرژانتين| راک، موسيقي " حاره " (کومبيا آرژانتين|
 
 کومبيا)، و موسيقي رقص| رقص- الکترونيکا.
 
که در مورد تانگو در بالا توضیح دادم و اگه بخاهید در مرد
 
 بقیه هم میگم.
 
 
 
در آخر هم میخام به آرژانتین بگم:
 
دنیا دیگه مثل تو نداره
                            نداره ونه میتونه بیارهههههههههه
 
اینم یوسف گفته بگم:
 
حالا تو محشریییییییییییی
                                تو از همه سریییییییییییی
 
 
 
بگو ماشاالله
 
 
تا یوقت چشم نخوره
 
 
 ایشاالله
 
 
 
بترکه چشم حسود(مخصوصا این برزیلیهای
 
 چش سفید)
 
 
اینا رو گفتم تا یه وقت چشممون نزنند الان
 
 که اینو مینویسم اسفند دود کردم دارم دور
 
 مانیتور میگردونم تا یه وقت چشم این
 
 برزیلی های نظر تنگ ما رو نگیرهچون
 
 چشمشون انقدر شوره که فیل رو از پا در
 
 میاره چه برسه به ما
 
 
نظر یادت نره
 
 
 
 
 
 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 23:30  توسط ALiBICELESTE | 

 

شب شعر آرژانتيني!

 

 

 

برگزاري مشاعره با موضوع آرژانتين و آرژانتيني ها در اين وبلاگ:

ازشما ادبياتي هاي دوستار آرژانتين براي شركت در اين مشاعره دعوت ميكنيم كه اشعار خود را كه در مدح آرژانتين كبير سروده ايد را در بخش نظرات اين پست قرار داده تا ما نيز آنها را با ذكر نام و آدرس وبلاگ يا سايت شما در اين پست قرار بدهيم.

تا باشد با اين عمل ارادت خاص خود را به سرزمين عشق(آرژانتين) نشان بدهيم.

اينم از اولين شعر:

 

اهل آرژانتينم!

روزگارم بد نيست؛تكه ناني دارم؛ خرده هوشي؛ سر سوزن ذوقي.

سرزميني دارم بهتر از برگ درخت؛ دوستاني بهتر از آب روان.

 

اهل آرژانتينم!

پيشه ام فوتبال است.

مردمان از روزاريو تا آنسوي جهان عاشق چهره مظلوم من اند؛ و براي من و پرچم من جان ميدهند؛ فوتبال مال من است؛ شير همنام من است؛ مستطيل سبز بدون من علفزاري بيش نيست.

چه كسي جلو دار من است؟ حريف مي طلبم!! مادرم نام مرا مرگ حريف(برزيل)نهاده!! حريف ميطلبم!!

 

اهل آرژانتينم!

 زاده خورشيدم؛ بوسه ام بر پيرهنم؛ خون من قرمز نيست؛ چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد.

هر كجا هستم باشم آسمان مال من است؛ خورشيد شهر من است.    (نويسنده: علي اسكندري)

 

اينم يه مداحي:

 

ديوانه ام! ديوانه ام           من بهترين ديوانه ام!

رخسار زيباي رومن             شمع است و من پروانه ام(دو بار)

(نويسنده: علي اسكندري)

 

 

نمرديم و شاعر هم شديم!!!

 

 

                                        

                                                زيباترين

 

زيباترين اشيا  فرخترين اعيان

                                          از هر چه هست پيدا وز هر چه هست پنهان

 

از مرغها هزارست  از وقتها سحرگه

                                                از فصلها بهارست  از نوعهاست انسان...

 

از سنگها دل دوست  از عيشها غم اوست

                                                         از تيغهاست ابرو از دشنه هاست مژگان

 

از زيبهاست افسر  از طيبهاست عنبر

                                                  از عضوهاست ديده از خلقهاست احسان

 

از انبيا محمد (ص)  از شهرها مدينه

                                                 از شاخه هاست طوبي  از باغهاست رضوان

 

از بحرهاست آن دل  از ابرهاست آن كف

                                                     از روحهاست آن تن  از عقلهاست آن جان

 

از ورزشهاست فوتبال، از تيمهاست آرژانتين...

( نویسنده: یوسف قنبری) البته فقط قسمت آخر از خودم بود و خود شعر از نشاط اصفهانی ، بود ولی پیدا کردنش کم از گفتن خود شعر نبود

البته باید این شعر سپید رو به شما تقدیم کنم : تا آرژانتین هست قلب من می تپد و بدون آرژانتین ، قلب من ، دیگر هرگز نمی تپد، نه نه کمی صبر کنید بدون آرژانتین ، قلب من که کم است،

قلب فوتبال دیگر  نمی تپد

تا آرژانتبن هست ، قلم من در دست ...

می تراود ... آری می تراود....

این ، دیگه از خودم بود ، البته اگه اشکال داره به بزرگی خودتون ببخشید ، درسته که

به پای آثار مهدی اخوان ثالث و سهراب سپهری و ... نمی رسه ولی ارزشش به اینه

     که از فکر یه عشق آرژانتینی بیرون پریده

لطفا اشعار خود را به صورت نظر برای ما ارسال کنید تا ما در این قسمت ، آنها رو درج بکنیم . بی صبرانه منتظرتونیم.... (یوسف قنبری)

 

 

 

گر نهد آرژانتین توپی به گل تا ثریا می رود توپها به گل (نویسنده :j.carson )

 

آرژانتین هدیه ای است از خدا به شما و طرفداری از آن، هدیه ای از جانب شما به ملت آرزانتین(نویسنده: j.carson )

 

زندگی هنر است و آرژانتین هنرمند آن(نویسنده :j.carson )

 

سرزمين آفتاب كجاست؟

 

نريسده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست؟
و جواب مي دهدت : آن نقطه از زمين كه درخشان تر از آن است كه فكر مي كني همان سرزمين آفتاب
(آرژانتین) (نویسنده :j.carson ) 

                                     

  فوتبال مرزهای مالی و فرهنگی را در هم می شکند. فوتبال گدا و تاجر نمی شناسد فوتبال عشق و زندگی است و آرژانتین تمام زندگی من است.(نویسنده: هدی ژاپنی آدرس وب:www.ritsoko.blogfa.com )

   ببخشید، البته قسمت آخرش رو خودم اضافه کردم

 

 

  به جون خودت که بی تو (آرژانتین)  از نفسم ، سیر میشم

نمیدونم چی میشه!!! ، بد جوری گوشه گیر میشم 

ممنونم اجازه دادی با تو (آرژانتین) زندگی کنم 

(نویسنده: یوسف قنبری)

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:58  توسط ALiBICELESTE | 
دانلود!

آهنگ وبلاگ ما از آلبوم جیپسیلند از جیبسی کینگ خواننده اسپانیایی که من حجمش رو کم کردم تا راحت تر لود بشه که خوب حتما میدونید اگه حجم بیاد پایین کیفیت هم پایین میاد.گفتم شاید کسی بخواد این آهنگ رو داشته باشه که لینک دانلود اونو براتون گذاشتم و اگر کسی کیفیت بالا تر اونو میخواد بگه تا براش بزارم.

لطفا اگه دانلود کردید نظر یادتون نره...

حجم:۱مگابایت

برای دانلود روی دانلود آهنگ کلیک راست کرده و save target as را بزنید...

دانلود آهنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 22:18  توسط ALiBICELESTE | 

صهيونيستها وخراب كردن رابطه ايران با آرژانتين:

 

 

 

آرژانتيني ها تشنه عدالتند:

 

با توجه به اينكه اكثر ما ايراني ها دوستدار آرژانتين هستيم اما سرد بودن روابط سياسي ايران با آرژانتين كمي مارا به فكر فرو ميبرد گه چرا دو ملتي كه دوستدار يكديگر ميباشند بايد با توطئه بعضي گروهها در مقابل يكديگر قرار گيرند.

علاقه اي كه بين ايران و آرژانتين وجود دارد تنها يك طرفه واز سوي ايراني ها نيست بلكه آنها هم دوستدار ايراني ها هستند حتي در بعضي موارد بيشتر از ايراني ها...اين مطلب را از خودم نميگم بلكه آقاي خورخه چيپ چيوا روشن فكر معروف آرژانتيني كه در كوبا به سر ميبرد  در اين باره ميگويد:«ما آرژانتيني ها و كلا تمام افراد آميكاي لاتين  تشنه عدالتيم واين را به هر نحوي به نمايش گذاشته ايم براي آن هم تا به حال بارها جنگيده ايم وبا امپرياليسم جهاني مبارزه كرده ايم وافرادي رو مثل چه گوارا به جهان معرفي كرديم ولي بعد از شكشت مبارزات چه و ديگر آزادي خواهان در آمريكاي لاتين بافرافكني و  تحاجم تبليغاتي ابر قدرتها به اينكه مبارزه براي آزادي هيچ سودي جز دادن تلفات ندارد و تغريبا نيز همه اين را پذيرفته بودند در گوشه ديگري از جهان با شورش خميني وايراني ها در برابر حكومت خود و به راه انداختن انقلابي مردمي و ايستادن آنها  در برابر آمريكا باعث شد تا موج ديگري از مقاومت در آمريكاي لاتين صورت گرفت  و افراد بسياري با الگو قرار دادن ايران به مبازه پرداختند و موج زيادي از دوستاران ايران وامام خميني در آمريكاي لاتين وهمچنين در آرژانتين شكل گرفت ...»

 

  

  اگر به بازوي راست مارادونا توجه كنيد بيشتر به حرفهاي  آقاي چيوا ايمان پيدا خواهيد كرد چونكه  ديگوي بزرگ نيز با خالكوبي عكس چه گوارا اعتراز خود را از بي عدالتي هاي موجود نشان ميدهد.

 

عصبانيت صهيونيست ها و آمريكا از گسترش اسلام در

 

بين جوانان آرژانتيني:

 

 

همان طور كه در بالا گفته شد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران گسترش تفكرمقاومت و ايستادگي  و شعار مبارزه  تا پيروزي كه عقيده چه گوارا بوده و همچنين گسترش اسلام در بين جوانان آرژانتيني باعث عصبانيت آمريكا و صهيونيستها در آرژانتين شد همانطور كه ميدانيد آرژانتين بيشترين تعداد صهيوستها را در خود جا داده وجالب اينجاست كه حتي در آمريكا انقدر صهيونيست پيدا نميشود كه در آرژانتين وجود دارد كه به همين جهت  به بوينس آيرس تلاويو كوچك نيز  گفته ميشود و اين باعث اعتراض آرژانتيني ها در بسياري از موارد شده است و حتي چند سال پيش يك قانون در مورد مصونيت قضايي صهيونيستها در آرژانتين به مجلس اين كشور رفت كه باعث اعتراض شديد آرژانتيني ها در اين كشور شد. اسرايئلي ها بعد از بروز گسترش اسلام در آرژانتين ماهيت خود را در اين كشور در خطر ديدند و براي

 

جلو گيري از اين موج به فكر راه چاره افتادند وتوطئه سراسر كذب آميا را به راه

 

انداختند كه در پايين مفصل به آن پرداخته شده است كه در اين واقعه در سال 1994 مركز يهوديان آرژانتين به نام  آميا توسط يك خودرو بمب گذاري شده منفجر گرديد كه در آن 85 نفر كشته شدند و حدود 300 نفر زخمي شدند كه گفته ميشود بيشتر آنها آرژانتيني بودند تا صهيونيستي كه اين انفجار با انجام يك پرونده ساختگي به ايران نسبت داده شد كه حتي در خلال اين پرونده دستور بازداشت رئيس جمهور وقت ايران يعني هاشمي رفسنجاني از طرف قاضي گالئانو قاضي اين پرونده صادر شد كه باعث خشم مقامات ايراني شد كه با يك اقدام متقابل ايران نيز دستور بازداشت بالا ترين مقام سياسي اين كشور را صادر كرد كه بعد از اين پرونده روابط سياسي ايران با آرژانتين تيره وتار شد اما بعد از گذشت 13 سال از اين پرونده دوباره اين پرونده به جريان افتاده است كه اين اقدام براي روشن شدن واقعيت اين پرونده صورت گرفته است...

 

 

 

دادگاه آرژانتين و سلطه صهيونيست‌ها

 

 

 

حقوقی‌و قضايی - یادداشت سيدابراهيم رئيسي،معاون اول قوه قضائيه درخصوص حکم دادگاه آرژانتینی و نفوذ لابی صهیونیسم در صدور این حکم.

در حالي كه قاضي «خوان خوزه گاليانو» به دليل اخذ رشوه از لابي صهيونيستي در آرژانتين و اعمال نفوذ اين محافل در طرح اتهامات واهي عليه ايران دائر بر دخالت در انفجار مركز يهوديان آرژانتين در سال 1994 كه منجر به كشته شدن 85 نفر و زخمي‌شدن بيش از 300 نفر انجاميد تحت تعقيب قرار گرفته و از كار بركنار مي‌گردد و در حالي كه «كارلوس منم» رئيس جمهور وقت اين كشور علي‌رغم وابستگي شديد به محافل صهيونيستي و حضور رئيس جمهور اسرائيل در مراسم تحليف رياست جمهوري ايشان به دليل مفتضحانه بودن اين اتهام اظهارات و موضع‌گيري‌هاي خود عليه ايران را شتاب‌زده اعلام نموده و بدين‌وسيله اتهامات اوليه خود را پس گرفته است و پس از آن نيز «ادواردو دوحاله» رئيس جمهور ديگر به دليل سياسي شدن بيش از حد اين پرونده دستور بايگاني‌نمودن آن را صادر مي‌نمايد و علي‌رغم آن‌كه «دادگاه لندن» و قاضي معروف انگليسي «آقاي هادي سليماني» سفير وقت ايران در كشور آرژانتين را علي‌رغم 20 روز بازداشت و 4 ماه تحقيق و بررسي و مطالعه 4 هزار صفحه ارسالي از سوي قاضي آرژانتين به دليل بي‌ارزش‌ بودن آن اسناد كه در يك اقدام غيرحقوقي و كم‌سابقه به بحث‌هاي كلي در قالب مطالب روزنامه‌ها و بريده جرايد درباره تروريسم پرداخته و ربطي به موضوع نداشته و به دليل بي‌محتوا ‌بودن آن و اين‌كه حتي اين مدارك نتوانسته است در يك دادگاه مقدماتي در انگليس از وجاهت قانوني لازم برخوردار گردد از اتهامات وارده تبرئه نموده و طرف مقابل را به پرداخت جزاي نقدي محكوم مي‌نمايد و در حالي كه شوراي اجرايي و مجمع عمومي «اينترپل» (پليس بين‌المللي) با عدم تاييد اتهامات وارده، ادعاهاي فوق را بي‌اساس و بي‌پايه اعلام نموده است، سردمداران صهيونيسم بين‌الملل در يك حركت جديد بعد از شكست تمام‌عيار خود در لبنان و شكست‌هاي پي‌درپي آنان در عراق و به بن‌بست رسيدن طرح پرونده هسته‌اي و حقوق بشر عليه ايران و همزمان با حضور ميليوني امت مسلمان عليه غاصبان قدس و حاميان آنها و همچنين همزمان با شروع تحركات جديد نظامي در چارچوب مانور مشترك آمريكا، انگليس و دست‌نشاندگان منطقه‌اي آنان در حوزه داغ خليج‌فارس، جنگ رواني ديگري را  با به جريان انداختن پرونده‌اي كه طي 9 سال بررسي و تحقيق و با نقض و ابرام‌هاي متعدد به بايگاني تاريخ شكست‌هاي پي‌درپي محافل صهيونيستي سپرده شده بود آغاز نموده و هم‌اكنون بعد از گذشت 12 سال از قضيه انفجار ساختمان «آميا» ‌دادستان ايالتي آرژانتين به نام «آلبرتو نيسمان» دولت وقت جمهوري اسلامي ايران و مسئولين ارشد آن را به سازماندهي آن عمليات و گروه حزب‌الله لبنان را به اجراي عمليات فوق‌الذكر متهم نموده و وزارت خارجه رژيم صهيونيستي نيز با صدور بيانيه رسمي از اين اقدام اخير آرژانتين اظهار خرسندي نموده و آن را گامي مثبت در فشار به دولت جمهوري اسلامي ايران خوانده است و بدين‌سان موج تبليغاتي جديدي از سوي رسانه‌هاي صهيونيستي عليه ايران به راه افتاده است.

واقعيت اين است كه جامعه يهوديان آرژانتين با سيصد هزار عضو،  بزرگترين جامعه يهوديان آمريكاي لاتين و هفتمين جامعه بزرگ يهوديان جهان را تشكيل داده و پايگاه اصلي صهيونيسم در آمريكاي جنوبي به حساب مي‌آيد و همانند دومين پايگاه صهيونيسم در جهان بعد از فلسطين اشغالي عمل مي‌نمايد و نفوذ تعيين‌كننده‌اي در حاكميت اين كشور و تصميمات‌ قضايي و سياسي آن دارد و تاكنون هيچ دولتي نيز نتوانسته است با اين نفوذ خزنده و اختاپوسي مقابله نمايد.

چه در دوران 30 ساله حاكميت نظاميان و ديكتاتور‌هاي پيشين آرژانتين كه دوران طلايي  صهيونيست‌ها در اين كشور بود و چه بعد از آن، همه دولت‌ها در صدد گسترش مناسبات خود با رژيم‌ غاصب اسرائيل برآمدند.

بحران فزاينده اقتصادي، سياسي و اجتماعي و سقوط دولت‌ها يكي پس از ديگري و متهم ‌بودن رؤساي پيشين به فساد مالي و فرو رفتن اقتصاد اين كشور در سريال ناكامي‌ها و علاوه بر اين، تزريقي بودن مشكلات اين كشور و بومي نبودن آن و صدها عوامل ديگر موجب شده است كه اين كشور را در تصميم‌گيري‌هاي سياسي و قضايي دچار تناقض‌هاي آشكار نموده و آن را در دام واشنگتن و تل‌آويو قرار دهد.

بي‌جهت نيست كه مي‌گويند «تئودور هرتزل» بنيانگذار پديده منحوس صهيونيست و باني دولت مجعول اسرائيل در برقراري دولت صهيونيستي در فلسطين و آرژانتين مردد بوده است.

 

 

  براي ما كه عاشق آرژانتينيم وقتي ميبينيم بين ما ومحبوبمان تفرقه و

 

دشمني بوجود آمده تاسف ميخوريم با اميد اينكه دوباره بين شيران خورشيد

 

 و فرزندان خورشيد آشتي و برادري بوجود آيد.

 

 

آپم خيلي سياسي شد نه...

 

 

براي خواندن كامل پرونده آميا روي ادامه مطلب كليك كنيد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:21  توسط ALiBICELESTE | 
كيا جورابچيان، تاجر ايراني، تمام سهام باشگاه وستهام را خريداري كرد.
به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از پايگاه خبري گل، كيا جورابچيان، رئيس باشگاه كورنتيانس برزيل و وكيل باشگاه وستهام، تمام سهام باشگاه وستهام انگليس را خريداري كرده است.
بنابراين گزارش، كيا جورابچيان، تاجر ايراني در گفتگو با شبكه تلوزيوني بي بي سي گفت: قصد دارم با باشگاه وستهام يكي از سهميه هاي اروپايي جام يوفا را به دست آوريم.
گفتني است، كيا جورابچيان كه نقش مهمي در انتقال كارلوس توز، مهاجم ملي پوش آرژانتيني به وستهام داشت به طور غير منتظره اي سهام ااشگاه را خريده است.

وی همچنین مدیر برنامه های کارلوس توز وهمچنین خاویر ماسچرانو نیز میباشد و نقش اساسی در انتقال این دو بازیکن به لیگ انگلیستان داشته است.

وی یکی از دوستان کارلوس توز می باشد به طوری که وی اختیار کامل انتقالش از وست هم به هر باشگاه دیگر را به جورابچیان داد.

جورابچیان علاقه شدیدی به بازیکنال آرژانتینی دارد و همچنین خصوصیت بارز آنها را متعهد بودن و همچنین بازی کردن در تمام شرایط میداند.

 

 

ماه گذشته يك قاضي برزيلي دستور بازداشت "كيا جورابچيان" تاجر ايراني‌الاصل را كه اداره‌ي باشگاه كورينتيانس را در دست دارد، صادر كرد.

روزنامه گاردین نیز نوشت:« جورابچيان كه به عنوان نماينده‌ي كارلوس توس بازيكن وستهام هم فعاليت مي‌كند، پس از دو سال تحقيق از سوي نيروهاي امنيتي به اتهام پولشويي در برزيل بازداشت شد. جورابچيان يكي از سرمايه‌گذاران MSI كه سال گذشته تلاش‌شان براي خريد باشگاه وستهام بي‌سرانجام بود، به شركت در پولشويي در باشگاه كورينتيانس متهم شده است.

اين باشگاه برزيلي از سوي سرويس اطلاعاتي برزيل مدت‌ها زير نظر بوده است اما هيچ اقدام قانوني عليه آن صورت نگرفته بود.

روز گذشته فائوستو مارتين دوسانتيس قاضي در سائوپائولو دستور بازداشت نوژان بدرود يك سرمايه‌گذار ايراني مرتبط با MSI و اوريس برزوفسكي غول تجاري روسيه را هم صادر كرد.

هيچ كدام از اين سه متهم روز گذشته در برزيل نبودند و براي همين دستور بازداشت‌شان به پليس بين‌الملل منتقل شد.

اموال MSI در برزيل هم توقيف شد.

از سال 2005 جورابچيان و كارهايش زير ذره‌بين رفته بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 15:33  توسط ALiBICELESTE | 
آیا میدانید در قرارداد مسی با بارسلونا بندی وجود دارد که اگر باشگاهی خواهان به خدمت گرفتن مسی باشد باید صدوپنجاه میلیون یورو بپردازد واین قیمت حتی سی میلیون یورو بیشتر از قیمت فروشی که بارسلونا روی رونالدینیو گذاشته است و این یعنی لیونل مسی گران قیمت ترین بازیکن جهان واین موضوع به خصوص در این اواخر فصل پیش باعث رنجش خاطر رونالدینیو شده بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 22:52  توسط ALiBICELESTE | 
تیم رئال مادرید در بازی شنبه شب مقابل آلمریا سه بر یک به پیروزی رسید که دو گل از سه گل اونو دو بازیکن آرژانتینی این تیم یعنی خاویر ساویلا که به جای رود فان نیسلروی به بازی اومده بود به ثمر رسوند و گنزالو هیگواین هم گل سوم رو زد و پیروزی تیمش رو تثبیت کرد و نشون دادن هر جا آرژانتینی باشه اونجا گلستونه و انشاالله دو تا بازیکنه آرژانتینیه تیم بارسلونا یعنی مسی و میلیتو هم از این قافله عقب نمونن نیو کمپ رو گلستون کنند. 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:9  توسط ALiBICELESTE | 
هیچ میدونستید کاکا به زبان برزیلی چه می شود؟

 

همون طور که میدونید برزیلیها اسم واقعی یا همون شناسنامه ای شون رو پشت پیرهنشون نمینویسند واغلب از القابی که توسط اونها تو کشورشون به اونها دادند استفاده میکنند وکاکا نیز به خاطر شباهتی که در زمان کودکی به جنس مخالف خودش داشته و اینکه اکثر برزیلی ها سیاه هستند تا یه بچه سفید و خوشگل رو پیدا میکنند سریع قزوینی بازی شون گل میکنه و خلاصه همتون میدونید که بعدش چه اتفاقی می افته... 

این موضوع اصلا خالی بندی یا مندراوردی نیست و حتی یادمه اون موقعی که تازه به میلان اومده بود عادل فردوسی پور تو یکی از گزارشاتش وقتی کاکا وارد زمین شد گفت که کاکا به زبان پرتغالی(برزیلی) معنی بدی میده و تا به چندین بار سعی کرده لقبش رو تغییر بده اما رسانه های برزیل مانع این کار شدنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 14:35  توسط ALiBICELESTE | 

  

من علی اسکندری به همراه پسرخاله دو آتیشه آرژانتینی خودم یوسف قنبری این انجمن رو افتتاح کردیم تا باشدکه در جهت پیشبرد اهداف خود گه همان اهداف تیم ملی آرژانتین میباشد قدم موثری برداریم و ازشما آرژانتینی های مخاطب این وبلاگ خواستارم که با دادن نظر شما هم در به ثمر رسیدن این اهداف سهیم باشید.     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:9  توسط ALiBICELESTE | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این ایستگاه فقط مخصوص آرژانتینیها!!!!!!
در غیر این صورت پنچر خواهید شد!!!!!!!!
بگو ماشااللاه!!!!!!!!!!!!

پیوندهای روزانه
فدراسيون فوتبال آرژانتين
خوان سباستين ورون
گابريل باتيستوتا
خوان رومن ريکلمه
خاوير ساويولا
ديگو مارادونا
پابلو آيمار
هرنان کرسپو
خاوير زانتی
کارلوس توز
سایت مسی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
مخصوص برزیلیها(کاکا یه بچه چاققال)
دانلود آهنگهای وبلاگ
برسی پرونده آمیا
شکست راجر فدرر در مقابل یک آرژانتینی!!!!!
يوكا غرور ميليونها آرژانتيني را جريحه دار كرد!!!!
غمنامه ای از یک دلشکسته به خدا
مشاعره
ملاقات ما با مارادونا در جشنواره !!!!!!
اگه آرژانتینی خراب نیستی ، این آپ رو نخون!!!!
نامه احمدی نژاد به مارادونا
همه چیز در مورد تانگو موسیقی اصیل آرژانتین!!
آرژانتین، سرزمین غول پیکرترین دایناسورهای دنیا!!!!
نویسندگان
ALiBICELESTE
__ یوسف( یه آرژانتینیه عاشق و خراب)__
پیوندها
سلطان غم داریوش... خداوندگار بازیگری بهروز وثوق!!!
مسي رو عشقه
عشق آرژانتين
عاشق آرژانتين و مارادونا
سارا مسی
دوستت دارم آرژانتين
ریکلمه ریکلمه ریکلمه ....
الهام آرژانتينی
مارادونا تک ستاره ی فوتبال جهان
ليونل مسی بهترين بازيکن جهان
تيم ملي فوتبال آرژانتين
سلطان قلبها ، آرژانتین و بارسا!!!!!!!
armin fit ts2
سعید قرمز
خبرگزاری اینتا!!!!!!!!
كهكشاني ها
هدي ژاپني
پسر آبي
از اول تا آخر همه چی داریم !!!
اخبار باشگاه یوونتوس
بهترینهای فوتبال- ترفند کامپیوتر و نرم افزار-سینما
از همه جا !!! از همه چی!!!
بزرگترين سايت تفريحي
خدمات جدید در وب!!!
ثبت نام در جايزه 800 دلاري و 3000 دلاري!!!!
زنان كليكي!!!
بهترين بازيگر زن دنيا (ارا)!!!!!!!
بزرگترين مرجع عكس!!!!!!!
زنده باد آرژانتین!!!!!!!!!!!!!
رویای یک آرژانتینی!!!!!!!!!!!!
بیا 2 آرژانتین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کانون هواداران الناز شاکردوست
طرفداران الناز شاکردوست
سهیل مارادونا!!!!
طرفداران شادمهر
فقط برای هواداران سینما !!!!!!!
جون شیر تا مرغ آدمیزاد
طرفداران آرژانتین و پرسپولیس
آریانا!!!
وبلاگ مینا خانوم!!!!!!
کانون هواداران ترزگه
هواداران بوفون (نگار خانوم)
لیونل مسی و دیگر هیچ!!!!!!
وبلاگم!!!!!!!!
میرو کلوزه
نداهای درون!!!!!!
فاطی مذهبی!!!!! (محتاج به دعای شما)
فریاد سکوت (سحر خاونم)
فرشاد مسی (یه آرژانتینه گل گلاب)
مایکل شوماخر (رز آبی)!!!!!!
سزار (نقد بازیهای کامپیوتری)
×××بچه های سفید و آبی×××
محبوبترين خواننده دنيا كريس دي برگ
فواد دی برگ(تنها سایت رسمی هواداران کریس دی برگ)
***مذهبی***
آخرین اخبار رئالی ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM